تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
داشت در انگشت خود بنشاند . كل اگر طبيب بودى سر خود علاج كردى . پس بندگى شما او را وخدائى او شما را شبيه است به آن قضيّه تعجّب افزا : نظم
عربى مفلسى ز اهل هجر * به خراسان كشيد رخت سفر داشت ميل نيابت حجّى * هركه را ديد گفت : يا حجّى كيف أصبحت ؟ كيف كيف الحال ؟ * مرده كس از شماست در امثال چه عجب پس شما نمىميريد * آمدى حجّه از شما گيرد ميشناسى شما كه خوش مرد است * حجّ جدّ شما پدر برداست به همين نحو در تمام ديار * بود در فكر حجّ استيجار تا يكى كرد روزى او شادش * برد و يك حجهّ به او دادش چون كه عزم رجوع كرد عرب * كرد قبر منوب عنه طلب بر سر قبر او نمود درنگ * مىزد از دست قهر به روى سنگ صيحة صاح قال يا عجمى ! * إسمع إفهم واستمع كلمى ما شدى نائب از براى شما * كه كنى امر حجّ به مكّه ادا بيشتر پا نمىگذارد ما * چون رسيدى به شهر خود لحسا نكنى دل به كعبهء ما جمع * گو بسوزد شما به قبر چه شمع چارهء كار خويش را در خاك * بكند نيست هيچ ما را باك خير وافر ز حقّ تو مىگيرى * خود نرفته به كعبه مىميرى ما چرا از براى خير شوى * مىكشى رنج زحمت ره وى
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 120 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )