چون پير شدى رفت نشاط از دستت * كي صيد كند ما هي دولت شستت
اى كه گمان برى كه دارى همه چيز * اينك روى از جهان گذارى همه چيز
يا بي باقي اگر ز فانى گذرى * دارى همه چيز اگر ندارى همه چيز
ثم حذف أولى الرّباعيّات وزاد رباعيّاً آخر في رياض العارفين وهي هذه :
آنكه مست جانان نيست عارف ار بود عام است * هركه نيستش ذوقي شعله گر بود خام است
هرزه گردد إسكندر در ميان تاريكى * آب زندگى باده است چشمهء خضر جام است
وقال في مرآة قاشان المؤلّف بين سنة 1287 - 1288 ما هذا نصّه :
« يكى ديگر از كمّلين علماى قبل مرحوم ملّامحسن فيض رحمه اللَّه است كه در فنون عموم علوم ماهر بود واز كتب تصنيفاتش نود وسه جلد تعداد شده منجمله در حكمت : كتاب حقّ اليقين وكتاب عين اليقين وكتاب مرأة الأخرة . ودر أصول عقائد : كتاب ملخّص عين اليقين ورسالهء ميزان القيامة . ودر أخلاقكتاب المحجّة البيضاء وآن چهار مجلّداست وكتاب حقائق كه ملخّص محجّة البيضاء است ودر هيأت رسالهء تشريح الأفلاك ودر فقه كتاب مفاتيح وتاريخ وفاتش « ختمنا » مىباشد كه يكهزار ونود ويك هجرى است ومقبرهاش در خارج دروازهء فين مرجع أرباب نياز است وإلى حال از نسل آن مرحوم در اين