ملّا صدرا ، در تفسير سه روايت ، عقل را به مجموعِ دو نيروى نظرى و عملى تفسير كرده است و در شرح عبارت « من كان عاقلًا كان له دين » - كه در روايت ششم آمده - ، مىگويد : عاقل ، كسى است كه در امور خويش ، تفكّر مىكند و به نتايج افكار خويش ، پايبند است .
بنا بر اين ، ايشان ، دو عنصر نظر و عمل را در تعريف عقل ، دخيل مىداند . وى همچنين در تفسير حديث « أكمل الناس عقلًا أحسنهم خُلقاً » ، دو عنصر نظر و عمل را در كمال عقل ، دخيل دانسته و عقل را همچون اخلاق ، به دو نوعِ « مطبوع » و « مكتسب » تقسيم مىكند و معتقد است كه تكامل عقل در بُعد فطرى ، موجب تكامل اخلاق در بُعد فطرى مىگردد و در مقابل ، عقل مكتسب ، موجب تكامل اخلاق مىگردد . وى در مجموع ، رشد عقل را موجب رشد اخلاق بر مىشمارد .
ملّا صدرا ، در تفسير روايت سىام - كه از امير مؤمنان عليه السلام نقل شده و برترين توصيفات در مورد عقل در آن ديده مىشود - ، انسان را داراى دو نيروى نظرى و عملى دانسته و حيات عقلانى او را در پرتو اين دو نيرو مىداند و كسانى را كه در اين دنيا از نعمت عقل ، محروم باشند ، در زمرهء مُردگان در نشئهء آخرت ، بر شمرده و دليل آن را چنين بيان كرده است :
لأنّ أصل العقل بمنزلة الحياة فى النّشأة الباقية ونسبته إلى سائر الخصال كنسبة القلب إلى سائر أعضاء البدن . « 1 »
در مجموع ، تا كنون انطباق چهار معنا از معانى پنجگانهء عقل مورد نظر ملّا صدرا با روايات كتاب العقل و الجهل ، مورد بررسى قرار گرفته است ؛ امّا رواياتى كه از نظر ايشان با عقل اوّل ( يعنى همان موجود مجرّد عينى ) قابل انطباق است ، عبارتاند از :
روايات اوّل ، چهاردهم ، بيست و ششم و سى و دوم كه داستان خلقت عقل و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 585 .