در اين ميان ، ملّا صدرا ، دو اصطلاح « عقل نظرى » و « عقل عملى » را براى تبيين دو نيروى قرار داده شده در انسان ، به كار برده كه يكى ، عهدهدار امور نظرى و معرفتى است ، و ديگرى ، زمينهساز عمل و كردار است . « 1 » ملّا صدرا ، همچنين سه تفاوت ميان عقل فطرى و عقل اخلاقى قائل است كه عبارتاند از :
1 . عقل فطرى ، خدادادى است ، و عقل اخلاقى ، اكتسابى ؛
2 . عقل فطرى ، براى امور نظرى و فكرى است ؛ ولى عقل اخلاقى ، در مقام عمل و استنباط است ؛
3 . عقل فطرى ، از مبادى عالى متأثّر مىگردد و علوم و معارف را دريافت مىكند ؛ ولى عقل اخلاقى ، جزء عملىِ نفس است كه در اعضاى تحت فرمان خود ، تأثير مىگذارد . بنا بر اين ، عقل فطرى ، تأثيرپذير و عقل اخلاقى ، تأثيرگذار است .
بخش دوم : معناى عقل در روايات « كتاب العقل و الجهل » ، از نظر ملّا صدرا
ملّا صدرا ، معانى پنجگانهء مورد نظر خود را بر بيشتر روايات سى و چهارگانهء كتاب العقل و الجهل ، قابل انطباق دانسته و تنها هفت روايت را با اين معانى انطباق نداده است . وى ، عقل در حديث « صديق كُلّ امرءٍ عقله » را عقل اخلاقى دانسته و حصول معناى دوستى را تنها با عقل ، ممكن شمرده است . ايشان ، همچنين عقل در روايت « العقل ما عُبِد بِه الرحمن » را عقل اخلاقى معنا كرده است .
ملّا صدرا ، ميزان بودن عقل را - كه در روايات ، بدان اشاره شده است - ، به معناى وسيلهء سنجش درستى سخن ، و معيار معرفت و شناخت دانسته است و دليل بودن عقل براى مؤمن را نيز به همين معنا مىداند و مىگويد : عقلى كه با انوار الهى تأييد شده باشد ، يعنى با علم ، حفظ ، ذكر ، متانت و فهم همراه باشد ، راهنماى صاحب
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح اصول الكافى ، ملّاصدرا ، ج 1 .