معناى سوم ، عقل به معناى جزئى از نفس انسانى كه بر اثر مراقبت و مواظبت بر اعمال ، حاصل مىشود . اين ، همان عقل مورد نظر در علم اخلاق است كه زمينهساز حصول قضايا و نتايج علمى است .
معناى چهارم ، عقل به معناى زيركى و تيزفهمى است كه به امور اخلاقى بينجامد ، و نه زيركىاى كه در راه مطامع دنيايى به كار رود .
معناى پنجم ، عقل به معناى مشهورات و امورى كه نزد همهء مردم مشتركاند . اين معنا ، مورد نظر متكلّمان است .
معناى ششم ، عقل به معناى موجودى كه وابستگىاش جز خدا ، به هيچ موجودى نيست و فعليّت محض و كمال محض است . اين عقل ، بر خلاف پنج مورد قبلى ، موجودى عينى است كه به هيچ چيز تعلّق ندارد .
در ميان اين معانى شش گانه ، معناى پنجم - كه همان عقل مورد نظر متكلّمان است - ، چندان مورد نظر ملّا صدرا نبوده و گويا ايشان ، تنها به نقل اين اصطلاح ، جهت تمام بودن موارد ، اكتفا كرده و توضيح چندانى دربارهء آن نداده و در تطبيق با روايات نيز سخنى از آن به ميان نياورده است .
بدين ترتيب ، معانى اساسى عقل نزد ملّا صدرا ، عبارتاند از : 1 . عقل فطرى ؛ 2 .
عقل نظرى ؛ 3 . عقل اخلاقى ؛ 4 . عقل به معناى زيركى ؛ 5 . عقل مجرّد .
وظايف آنها نيز بدين صورت است كه عقل فطرى ، زمينهساز كسب علوم بديهى و ضرور است كه موجب تحصيل علوم نظرى مىشوند . عقل نظرى هم به عنوان مرحلهء رشديافتهء نفس ، با بهرهگيرى از عقل فطرى ، به مراحل عقل هيولايى ، عقل بالمَلَكه ، عقل بِالفعل و عقل مُستفاد خواهد رسيد . عقل اخلاقى نيز فراهم كنندهء موجبات علم به قضاياى اخلاقى است تا نفس ، به واسطهء اين قضايا ، به انتخاب افعالى كه بايد انجام دهد يا ترك كند ، بپردازد . عقل به معناى تيزهوشى هم از قضاياى اخلاقى پيروى مىكند .
كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى ) — صفحة 562
مساهمون: سيد محمد على ايازى
ص٥٦٢