ثانياً بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله مفسّرانى همچون ابن عبّاس و على عليه السلام به بيان فضايل و مراتب عقل پرداختهاند و طبيعى است اگر پيامبر صلى الله عليه و آله از اين كار راضى نبود ، آنان ، چنين كارى را نمىكردند .
ثالثاً روايات فراوانى از صحابيان و تابعيان در مورد عقل نقل شده كه در كتب مربوط به عقل و فضايل آن ، آورده شده است و در صورت نهى پيامبر صلى الله عليه و آله چنين كارى صورت نمىگرفت .
بنا بر اين ، نمىتوان روايات مربوط به عقل را - به صرف اين كه در اين موضوع خاص هستند - مجعول دانست .
امّا علّت اين امر را كه برخى از علماى اهل سنّت ، با اين گونه احاديث ، مخالفت كردهاند ، مىتوان در اوضاع فكرى ، اجتماعى و عقيدتى عصر آنان جستجو كرد ؛ زيرا اشاعره ، به عنوان گروهى كلامى ، نقش چندانى براى عقل قائل نيستند و تأكيدشان بر سنّت و نقل است و پيوسته ، با كسانى كه نقش عقل را در زندگى ، پُررنگ مىدانند ، به مبارزه پرداختهاند ، كه نمونهء آشكار آن ، درگيرىهاى خونين اشاعره و معتزله است .
اين تفكّر در بين اشاعره ، باعث شده تا رواياتِ در موضوع عقل را منكر شوند . البته افراط عدّهاى از جمله فلاسفه و معتزله در گرايش به عقل را نيز نمىتوان در نگرش افراطى اشاعره ، بىتأثير دانست . « 1 » 2 . عموم مسلمانان ، غير از اهل حديث ، ديدگاه مثبتى نسبت به روايات عقل دارند ، بويژه شيعيان كه تأليفات بسيارى در بيان مراتب و فضايل عقل و اهمّيت آن نگاشتهاند كه در اين ميان ، فلاسفه و متكلّمان ، جايگاه ويژهاى را دارا هستند . از اين رو ، به دو ديدگاه اهل كلام و فلسفه دربارهء عقل و روايات مربوط به آن مىپردازيم .
با اين كه هر دو گروه فلاسفه و متكلّمان اسلامى ، حجّيت عقل و نقش و اهمّيت آن
هامش
( 1 ) . ر . ك : مفهوم العقل والقلب فى القرآن والسنّة .