فصل سوم : تاريخچهء بحث عقل
اوّلين بحثهاى مضبوط علمى در موضوع عقل ، در بين فلاسفهء يونان آغاز شد و پس از آنان ، فلاسفهء ديگر ، به پيروى از آنها به اين مباحث پرداختهاند . در ميان دانشمندان اسلامى نيز عقل ، مورد توجّه بوده است ، بويژه كه احاديث نبوى و سخنان امامان معصوم عليهم السلام دربارهء عقل ، خود ، انگيزهاى براى پرداختن به اين گونه مباحث بوده است .
متفكّران اسلامى ، اعم از شيعه و اهل سنّت ، به بررسى اين گونه روايات در حوزههاى مختلف ، بويژه كلام پرداختهاند و در مباحث فقهى و اصول فقه ، بحث از عقل و حجيّت آن ، فراوان ديده مىشود تا جايى كه عقل ، يكى از منابع فقه دانسته شده است . بنا بر اين ، تاريخچهء بحث عقل در ميان مسلمانان را در چند بخش ، دنبال مىكنيم :
1 . علماى اهل سنّت ، بر خلاف علماى شيعه ، اقبال كمترى به احاديث در زمينهء عقل ، نشان دادهاند تا آن جا كه عدّهاى از آنها ، بيشتر روايات در اين باب را مجعول و ساختگى دانستهاند « 1 » و بيشتر متكلّمان اشعرى و ابن تيميّه و پيروان وى ، هر حديثى را كه در بر دارندهء فضيلتى براى عقل است ، نادرست و جعلى مىدانند . « 2 » سؤالى كه اين جا مطرح مىشود ، اين است كه : اين گونه برخورد علماى اهل سنّت با عقل و روايت عقل ، چه توجيهى مىتواند داشته باشد ؟
در پاسخ مىتوان گفت كه اوّلًا قرآن ، به عنوان منبع اصلى دين اسلام ، مكرّر از عقل ياد كرده و مؤمنان را به تفكّر و تعقّل ، دعوت نموده و براى تعقّل كنندگان ، فضايل بسيارى را بر شمرده است . از اين رو ، روايات نبوى را نيز مىتوان در همين راستا دانست .
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح اصول الكافى ، ملّا صالح مازندرانى ، ج 1 ، ص 442 .
( 2 ) . ر . ك : الإسلام و العقل على ضوء القرآن الكريم والحديث النبوى .