- عقل جوهرى ، كه از آن به عنوان موجودى كه از مادّه و علايق آن ، مجرّد است و ذاتاً و فعلًا مستقل است ، ياد مىشود . « 1 » - عقول طوليه ، كه در بيان حكما آمده است و حكما ، براى توجيه خلقت و صدور كثرت از وحدت ، به وجود وسائطى اعتقاد دارند كه به آنها عقول طوليه يا عشره مىگويند .
- عقول عرضيه ، كه در مقابل عقول طوليه است . افلاطون و پيروانش ، به عقول عرضيه يا مُثل ، قائل شدهاند .
- عقل اوّل ، اوّلين مخلوق است كه به جز مُبدع خود ، يعنى خداوند ، به چيزى نياز و وابستگى ندارد .
- عقل فعّال ، كه در تعريف آن گفتهاند : جوهرى است مجرّد از علايق مادّى كه ماهيت تمامى موجودات را داراست و با تأثير در عقل انسانى ، آن را از قوّه به فعليت مىرساند .
- عقل كل ، كه داراى دو معناست : 1 . موجودات مجرّدى كه وظيفهء تدبير موجودات و عالم را دارند ؛ 2 . فلك نُهم و جِرم اقصى كه حركت آن ، موجب حركت تمام موجودات است .
- عقل مذكور در الهيات ، كه در اين اصطلاح عقل بر خداوند ، اطلاق مىگردد . « 2 » غير از اصطلاحات ياد شده ، چند اصطلاح ديگر نيز وجود دارد كه بيشتر در فلسفهء غرب و كلام مسيحى و كلام جديد ، مورد استفاده هستند ؛ نظير : عقل ابزارى ، عقل استدلالى ، عقل انتقادى ، و عقل عاقبتانديش كه در اين جا مجال بحث دربارهء آنها نيست .
هامش
( 1 ) . المبين فى شرح ألفاظ الحكما و المتكلّمين ، ص 366 .
( 2 ) . عيون مسائل النفس ، ص 343 .