به فعّال ، معقولات را نزد خود ، حاضر مىسازد و به كاملترين صورت ، به آنها علم پيدا مىكند .
معانى ديگر عقل
- عقل ، به معناى عاقل و يا معقول كه فلاسفه ، در باب اتّحاد عقل و عاقل و معقول و يكى بودن آن سه ، بدان پرداختهاند .
- عقل فعلى ، به معناى تصوّرات و صُوَرى كه انسان به واسطهء آنها ، معقولات را در ذهن خود ، حاصل مىكند . « 1 » - عقل قدّوسى ، به معناى عقلى است كه تصوّرات و تصديقات بيشترى نسبت به معمولِ عقول ، دارا باشد ، مانند انبيا و اولياى الهى .
- عقل كلّى ، كه به معناى تصوير كلّى طبيعىاى است كه در ذهن ، حاصل مىشود . « 2 » - عقل مذكور در عالم كلام ، كه متكلّمان ، بويژه معتزليان ، « 3 » عقل را بر مقدّماتى كه امور حَسَن و قبيح از آنها استنباط مىشود ، اطلاق كردهاند .
- عقل مذكور در علم اخلاق ، كه در آن ، عقل به مَلَكات و حالات نفسانىاى كه در اثر مراقبت حاصل مىشود ، گفته شده است . « 4 » - عقل به معناى تمام معارف ، كه عامترين تعريف عقل است و به علوم و معلومات و معارف حاصله براى بشر ، گفته شده است . « 5 » - عقل به معناى ناطقه ، كه ملّا صالح مازندرانى ، آن را براى عقل ، بيان كرده است . « 6 »
هامش
( 1 ) . كلّيات أبى البقاء ، ص 618 .
( 2 ) . الحدود ، ص 242 .
( 3 ) . المغنى ، ج 8 ، ص 374 .
( 4 ) . رسالة معانى العقل ، فارابى ، ص 47 و 48 .
( 5 ) . « اقتراح » ، مصطفى ملكيان : نقد و نظر ، سال اوّل ، شمارهء دوم ، ص 10 .
( 6 ) . شرح اصول الكافى ، ملّا صالح مازندرانى ، ج 1 ، ص 223 .