دانستهاند ، « 1 » يا استناد علم به خداوند ، تفسير كردهاند . « 2 » در جمعبندى مىتوان گفت كه :
« عقل عن اللَّه » ، بهترين نوع تعقّل است كه داراى دو ويژگى است :
1 . علوم و معقولات ، با واسطهيابى واسطه از خداوند ، درك مىشوند ؛
2 . عاقل ، عمل خود را بر اساس علم و درك ، انجام مىدهد .
فصل دوم : مفهوم عقل ، در اصطلاح
بخش اوّل : معانى عرفى
معانى و اصطلاحات عرفى عقل ، عبارتاند از :
1 . معلومات ذهنى انسان ، كه به واسطهء آنها ، مصالح و مفاسد را تشخيص مىدهد و بدان « عقل تجربى » نيز گفته مىشود ؛ « 3 » 2 . وَقار و هيبت در حركات و سَكَنات انسان ؛ « 4 » 3 . زيركى و سرعتِ انتقال ؛
4 . قوّهاى كه خوب را از بد ، تشخيص مىدهد كه به « فطرت » نيز تعبير شده است . « 5 » ابن سينا ، در مورد اين چهار معناى عرفى گفته است كه نمىتوان وجه جمعى بين آنها يافت . « 6 »
بخش دوم : بررسى اطلاقات گوناگون عقل در علوم مختلف
در هر علمى ، با توجّه به موضوع و روش آن ، به نوعى ، از عقل و ويژگىهاى آن ، سخن
هامش
( 1 ) . شرح اصول الكافى ، ملّا صالح مازندرانى ، ج 1 ، ص 156 و 157 .
( 2 ) . مرآة العقول ، ج 1 ، ص 58 .
( 3 ) . كتاب المبين فى شرح ألفاظ الحكماء و المتكلّمين ، ص 365 .
( 4 ) . الحدود ، ابن سينا ، ص 240 .
( 5 ) . همانجا .
( 6 ) . همانجا .