امّا حيا بر دو قسم است : حيايى كه از ضعف قلب و كمتحمّلى سرچشمه مىگيرد ، كه پسنديده نيست و حيايى كه از ادراك عظمت و هراس از هيبت و شكوه الهى حاصل مىشود . نخستين حيا از خلق است ؛ ولى دومى ، حيا از حق - كه از اخلاق نيك و صفات حميده است - .
حال دليل همراه بودن حيا و دين با عقل چيست ؟ به عبارت ديگر ، چرا وجود حيا و دين ، مستلزم وجود عقل است ؟ زمانى كه عقلْ حاصل شود ( يعنى قوّهء ادراك به انسان بخشيده شود ) قلب ، مىتواند عظمت و جلال الهى را درك نمايد . پس ، از اين ادراك ، حيا ايجاد مىشود و وقتى علم به خدا و رستاخيز حاصل شود ، خشوع و بيم الهى در دل وارد مىشود ، چنان كه فرمود :
« إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ » ؛
« 1 »
از جمله بندگان خدا تنها دانايان از او بيم دارند .
زمانى كه هيبت الهى و ترس از عذابش براى انسان حاصل شود ، دينْ كامل مىشود و عملْ تمام مىگردد . « 2 » پس خداوند ، به هر كس عقل عنايت كند ، حيا و دين هم عنايت كرده است و چنانچه كسى را باحيا و متديّن يافتيم ، بايد او را عاقل هم بدانيم .
از رسول اكرم صلى الله عليه و آله است كه فرمود :
الحياء حياءان : حياء عقل و حياء حمق ، فحياء العقل هو العلم و حياء الحمق ، هو الجهل ؛ « 3 »
حيا دو گونه است : حياى عقل و حياى حماقت . حياى عقل ، علم است و حياى حمق ، نادانى .
چه بسا از اين سخن پيامبر نيز مىتوان دريافت كه هر جا عقل باشد ، حيا هم
هامش
( 1 ) . سورهء فاطر ، آيهء 28 .
( 2 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 157 - 158 .
( 3 ) . الكافى ، ج 1 ، ح 1778 .