باشد ( الهام ) - و اگر غير خداست بايد عالمى ربّانى باشد . چرا عالم حقيقى ، جز عالم ربّانى نيست ؟ چون مقصود از اين علم ، علم به اصول ايمانى از جانب حق ، و كيفيت الوهيت و ربوبيت و افعال قدسى و فرشتگان عقلى و روحى و پيامبران و اولياى او و كيفيت وحى و نزول ( فرشته و كتاب ) و الهام و آگاهى بخشيدن است . چون علم به هر چيز ، عبارت است از حاضر بودن ذات يا صورت عقلى آن چيز ، فارق از حجابهاى حسّى و خيالى ، لذا بخشندهء علم به اين اصول ، جز خدا نمىتواند باشد و يا كسى كه علمش را از خدا گرفته است . « 1 »
پس خداى سبحان علاوه بر دادن حس به بشر ، فكر ( عقل ) نيز به او داد تا با اين دو ، قضايايى بسازد و به كمال برسد ، البته به آن مقدارى كه برايش مقدّر شده كه علوم فكرى جارى در عالم تكوين ، يا به عبارتى « علوم نظرى » را كسب كند . امّا علوم عملى ، يعنى علومى كه سروكارش با اين معناست كه چه كارهايى سزاوار و چه كارهايى ناسزاوار است ، و تنها منشأ اين علوم ، الهامهايى از ناحيهء خداى سبحان است ، بدون اين كه حسّ بشر و يا عقل نظرى او در آنْ نقشى داشته باشد ، آن جا كه مىفرمايد :
« وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها » ؛
« 2 »
سوگند به نفس و خلقت كامل آن كه خداوند ، آن را بيافريد و سپس تقوا ( آنچه سزاوار است ) و فجور ( آنچه ناسزاوار است ) را به آن الهام كرد . پس هر كس نفسش را پاك نگه دارد ، رستگار مىگردد و هر كس آن را آلوده كند ، زيانكار مىشود .
به طورى كه ملاحظه مىشود ، در اين آيات ، علم به آنچه از اعمال را كه سزاوار است انجام شود ( حسنات ) و آنچه از اعمال كه نبايد انجام شود ( سيّئات ) ، از چيزهايى
هامش
( 1 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 345 - 346 .
( 2 ) . سورهء شمس ، آيهء 7 - 10 .