آن ، به خمودى ( خاموشى و فرو نشستن ) تعبير مىشود كه از آن ، نرمى و بىحوصلگى و ناتوانى و حسادت و نااميدى و بىغيرتى و خوارى در مقابل توانگران و تحقير نيازمندان و . . . منشعب مىشود . . . . و چون اين اوساط سهگانهء عالى ( عفّت ، شجاعت و عدالت ) را - كه بهترين امور اين عالماند - ، دانستى ، بدان كه : عدلى كه به نام خوى نيك ( خوشاخلاقى ) ناميده مىشود ، از اجتماع اينها حاصل مىشود و به وسيلهء آن ، قلب ، از هر بيمارى و آفتى رهايى مىيابد و اين ، نهايت مطلوب و كمال عقلى نيست ؛ بلكه وسيلهء رسيدن به سعادت آخرت و راهى از سوى دنيا به سمت بهشت ، است . « 1 »
پس ظاهراً ملّاصدرا به اين دليل از عدالت ، به عقل عملى و خوشاخلاقى تعبير مىكند كه ميانهروى در قواى نفسانى انسان ، سبب نيكخويى مىشود و از سوى ديگر ، عقل عملى نيز عقلى است كه افعال را در بر مىگيرد .
علّامه طباطبايى نيز پس از ذكر اعتدال هر يك از قواى سه گانه ( غصبيه ، شهويه و فكريه ) مىنويسد :
در صورتى كه قوّهء عفّت ، شجاعت و حكمت ، هر سه ، در كسى جمع شود ، ملكهء چهارمى در او پيدا مىشود كه خاصيت و مزاجى دارد غير از خاصيت آن سه قوّه و آن عبارت است از : « عدالت » . عدالت آن است كه حقّ هر قوّهاى را به او بدهى و هر قوّهاى را در جاى خودش مصرف كنى كه دو طرف افراط و تفريطِ عدالت ، ظلم و انظلام ( ستمگرى و ستمكشى ) مىشود .
پس اصول اخلاقى فاضله ، عبارت مىگردد از عفّت ، شجاعت ، حكمت و عدالت . « 2 »
از سوى ديگر ، در باب اهمّيت عدالت ، همين بس كه خداوند مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 405 - 408 .
( 2 ) . ترجمهء الميزان ، ج 1 ، ص 559 - 560 .