به عنوان نشانههاى عقل ، نام مىبَرد كه خداوند ، اينها را در آغاز خلقت ، لشكريان عقل قرار داد و در مقابل اينها ، اضدادشان را هم از جنود جهل و نادانى ، مقرر داشت . از ذكر همه آنها خوددارى نموده و فقط چند مورد از آنها را بيان مىكنيم .
1 . عدالت
نگه داشتن حدّ اعتدال و ميانهروى در امور و اعمال و افكار را عدالت مىگويند . به نظر ملّاصدرا ، عدالت ، به منزلهء رئيس و اصل است براى لشكرهاى عملى ديگر ( يعنى براى ساير صفات و نشانههاى عقل عملى ) ، و اين مطلب را اين گونه توضيح مىدهد :
همچنان كه زيبايى چهرهء ظاهر را ، اصول و اركانى چون چشم و بينى و دهان و گونه تشكيل مىدهند و صورت به زيبايى توصيف نمىشود تا آن كه همهء اينها زيبا باشند ، همين طور ، صورت باطنى يا صورت قلب ( همان نفس انسانى ) ، داراى اصول و اركانى است كه تمام آنها منحصر مىشوند در قوّهء شهوت و غضب و ادراك ( عقل نظرى و قوّهاى كه همهء اين قوا را فرا مىگيرد و به آن عقل عملى مىگويند و رئيس ساير قواى ادراكى و عملى است ) و زمانى كه اين قوا ( علم ، شهوت ، غضب و عدالت ) اعتدال و نظم و ترتيب يافتند ، اخلاق نيكو ، به دست مىآيد .
امّا اعتدال قوّهء علم و تفكّر ، عبارت است از اين كه به گونهاى گردد كه فرق بين راست و دروغ را در سخنان و بين سودمند و زيانرساننده و بين زيبا و زشت در افعال ، ادراك كند . و چون اين قوّه ، صالح و نيكو شد ، صفت حكمت - كه پيشوا و مبدأ تمام فضائل اخلاقى است - ، از آن به دست مىآيد و مراد از اين حكمت ، حكمت نظرى نيست . آنچه خداوند به آن ، اين گونه اشاره فرموده كه :
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
؛ « 1 » هر كه حكمت يافت ، خوبى فراوان يافت » ؛ چون اين حكمت نظرى ، هر چه بيشتر و
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 269 .