نموده است ، در مورد معناى پنجم ( نفس ناطقهء مميّز انسان از حيوان ) نيز همين نظر را دارد و به طور خاص ، آن را بر هيچ روايتى حمل نكرده است و نيز معناى ششم ( جوهر مجرّد قديمى كه هيچ تعلّقى به ماده ندارد ) را . البته در برخى موارد ، احتمال طرح اين معانى را داده است . « 1 »
حجيّت عقل
الف . در نگاه وحى
قرآن كريم ، به صورتهاى گوناگون ، بر سنديت و حجّيت عقل در معارف الهى ، صحّه گذاشته و بر تعقّل و تفكّر در نظام آفرينش ، تشويق و تأكيد كرده است . گاهى دربارهء يك موضوع ، آيات متعدّدى را مىتوان يافت كه انسان را به تعقّل و تفكّر ، دعوت نموده است .
از ديدگاه قرآن ، كسانى كه از انديشهء خود سود نمىبرند ، به عنوان بدترين جنبندگان به حساب مىآيند :
« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ » ؛
« 2 »
بدترين جنبندگان ، كسانى هستند كه كر و گنگاند و انديشه نمىورزند .
در جاى ديگر ، پس از طرح يك مسئلهء دشوار و دقيق توحيدى ، يادآور مىشود ، آنان كه اهل تعقّل نيستند ، گرفتار نوعى پليدىاند و مىفرمايد :
« وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ » ؛
« 3 »
هيچ كس را نرسد كه جز با اذن خدا ايمان آرد و بر آنان كه عقل خويش را به كار نمىبندند ، پليدى قرار مىدهد .
هامش
( 1 ) . تلخيص و اقتباس از مقاله « مفهوم عقل از ديدگاه دو شارح اصول كافى » ، عبدالحسين كافى ، مجلهء علوم حديث ، ش 26 .
( 2 ) . سورهء انفال ، آيهء 22 .
( 3 ) . سورهء يونس ، آيهء 100 .