خردند كه دربارهء ايشان فرموده : « تنها صاحبان خرد ، اندرز مىگيرند » « 1 » . « 2 » ملّاصدرا در توضيح بخش پايانى حديث مى گويد :
بيان پيامبر صلى الله عليه و آله : « و عاقلان ، همان صاحبان خردند » ، يعنى عقلى كه در اين جا گفته مىشود ، آن عقلى كه همگان فهم مىكنند نيست ؛ يعنى هر كس را كه داراى زيركى و هوشيارى در كار دنيا باشد ، عاقل مىخوانند و نه آن غريزهاى كه با آن ، انسان از چهارپايان امتياز مىيابد ، و نه آن چيزى كه در علم اخلاقْ از آن بحث مىشود ؛ بلكه مراد از آن ، مفهومى خواهد بود كه از بيان الهى استفاده مىشود :
« إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ » .
« 3 »
پس از اين بيان ، دانسته مىشود كه عاقلان ، همان مخصوصان به اهل ذكر ( يعنى اهل علم و عرفان ) هستند ، چنان كه خداوند مىفرمايد :
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ »
« 4 » و آنان همان استواران در علماند ، چنان كه او مىفرمايد :
« وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ »
، « 5 » تنها صاحبان خرد اندرز مى گيرند و آنان حكيمان الهىاند ، چنان كه مىفرمايد : « حكمت را به هر كه بخواهد مىدهد و به هر كه حكمت داده شود ، خوبى فراوان اعطا شده و جز خردمندان ، اندرز نمىگيرند » . « 6 » خلاصه اين كه منظور از عقل در اين جا ، كسى است كه توصيف شده به همهء آنچه كه خداوند وصف كرده به « اولوالألباب » و آن كسى نيست جز ، داناى فرزانهاى كه استوار در علم است و كامل در حكمت و ايمان . پس عقلى كه در اين فرد است ، همان آخرين عقلى است كه در بحث معرفت نفس آمده
هامش
( 1 ) . سورهء رعد ، آيهء 19 .
( 2 ) . همان ، ص 153 .
( 3 ) . شرح اصول الكافى ، ص 190 .
( 4 ) . سورهء نحل ، آيهء 43 .
( 5 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 7 .
( 6 ) . سورهء بقره ، آيهء 269 .