معناى اوّل گرفته است و در ذيل آن مىفرمايد :
شايد مراد از عقول در اين جا عقلى باشد كه مناط تكليف است و با آن ، بين حق و باطل و نيكو و زشت ، تميز داده مىشود . « 1 »
علّامه در ذيل حديث نوزدهم نيز چنين مى نگارد :
مقصود حضرت از اين كه فرمود : « عقلش چگونه است ؟ » ، يعنى نيروى تشخيص حق و باطل در او به طورى كه سبب انقياد برابر حق و اقرار به آن گردد ، چگونه است ؟ « 2 »
علّامه دربارهء حديث سوم نيز معتقد است :
ظاهراً مراد از عقل در اين حديث ، معناىدوم ( ملكه و حالت نفس كه او را به گزينش خيرات و دورى از شرور وا مىدارد ) است . « 3 »
وى ، گرچه احتمال بعضى ديگر از معانى را نيز رد نمىكند ، دربارهء حديث ششم نيز همين عقيده را دارد . « 4 » علّامه ، هيچ يك از روايات « كتاب العقل و الجهل » را به طور مستقل ، بر معناى چهارم ( مراتب استعداد نفس و قرب و بعد آن نسبت به تحصيل نظريات ) حمل نكرده است . گرچه برخى از روايات را بنا بر بعضى احتمالات ، به معناى چهارم حمل
هامش
( 1 ) . امام على عليه السلام فرمود : جبرئيل بر آدم فرود آمد و گفت : « اى آدم ! من دستور دارم كه تو را در برگزيدن يكى از سه چيز مخيّر سازم . پس يكى را برگزين و دو تا را وارهان » . آدم به او گفت : « اى جبرئيل ! آن سه چيست ؟ » . گفت : « خرد ، آزرم و دين » . آدم گفت : « خرد را برگزيدم » . جبرئيل به آزرم و دين گفت : « باز گرديد و او را وانهيد » . آن دو گفتند : « اى جبرئيل ! ما دستور داريم هر كجا كه خرد باشد ، با او باشيم » . گفت : « خود دانيد » و بالا رفت .
( 2 ) . اسحاق عمار مىگويد : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : قربانت گردم ! من همسايهاى دارم كه نمازگزارى و صدقه دادن و حج گزارىاش بسيار است [ به ظاهر ] عيبى ندارد . امام فرمود : « اى اسحاق ! خردش چگونه است ؟ » . گفتم : قربانت گردم ! خرد درستى ندارد . فرمود : « پس با آن كردارها جايگاهش فرازتر نمىرود » .
( 3 ) . امام صادق عليه السلام فرمود : « عقل ، چيزى است كه با آن ، خداوند رحمان ، عبادت مىشود و بهشت به دست مىآيد » .
( 4 ) . امام صادق عليه السلام فرمود : « هر كه عاقل است ، دين دارد و آن كه دين دارد ، به بهشت مىرود » .