است ( عقل مستفاد ) و خدا به حقيقت داناتر است . « 1 »
به نظر ملّاصدرا ، عقلى كه در حديث دوازدهم الكافى ذكر شده و در آن امام موسى كاظم عليه السلام خطاب به شاگردشان هشام بن حكم ، صاحبان عقل را « هدايتيافتگان » معرفى نموده و اوصاف آنها را بيان مىكند ، يعنى ايشان حقيقت عقل را توضيح مىدهند . اين عقل نيز مرتبهء چهارم ( عقل مستفاد ) از عقلهاى چهارگانهاى است كه در علم النفس مطرح مىشود . « 2 »
2 . علّامه مجلسى
پس از ذكر ديدگاههاى صدر المتألّهين ، نيكوست كه نگاهى هم به نظرات علّامه مجلسى ، شارح ديگر الكافى داشته باشيم كه در كتاب مرآة العقول ، ذكر كرده است .
علّامه مجلسى ، بر اين عقيده است كه بيشتر روايات مربوط به عقل ، ظاهر در معناى اوّل ( نيروى ادراك خير و شر ) و دوم ( ملكهاى در نفس كه انسان را دعوت به خير و پرهيز از شر مىكند ) است و ريشهء اين دو معنا نيز يك مفهوم است و در ميان اين دو معنا ، بيشتر روايات ، در معناى دوم ظاهرتر است . « 3 » به نظر وى ، مراد از عقل در حديث دوم ، مفهومى است كه معناى اوّل ( نيروى ادراك خير و شر ) و دوم ( ملكه و حالتى در نفس كه او را به گزينش خيرات و دورى از شرور وا مىدارد ) و معناى سوم ( نيروى نظمدهنده به امور زندگى و معاش ) را در بر مىگيرد . وى عقل را در آن بخش از حديث دوازدهم كه امام موسى كاظم عليه السلام مىفرمايد : « اى هشام ! خدا بر مردم دو حجّت دارد : حجّت آشكار و حجّت پنهان .
حجّت آشكار ، رسولان و پيغمبران و اماماناند و حجّت پنهان ، عقل مردم است » نيز به
هامش
( 1 ) . شرح اصول الكافى ، ص 251 .
( 2 ) . همان ، ص 191 .
( 3 ) . « مفهوم عقل از ديدگاه دو شارح اصول كافى » ، عبد الحسين كافى ، مجلهء علوم حديث ، ش 26 .