عقلى كه خداوند ، نگهدار او و زينت و سبب هدايتش قرارداده ، مىداند كه خدا حق است و پروردگار اوست و مىداند خالقش را پسند و ناپسندى است و اطاعت و معصيتى . و عقلش را به تنهايى راهنماى به اينها نمىبيند و مىفهمد كه رسيدن به اين مطالب ، جز با طلب علم ممكن نيست و اگر با علمش به اينها نرسد ، عقلش او را سودى نمىدهد . پس واجب است بر عاقل ، طلب علم و ادب نمايد كه بى آن ، استوار نمىمانَد . « 1 »
نكات قابل استنتاج از اين روايت ، عبارتاند از :
1 . انسانها به كمك نعمت عقل و انديشه در آيات الهى ، مىتوانند وجود خداوند را اثبات نمايند و به صفات ذاتى او پى ببرند .
2 . علمى كه از تعقّل و تفكّر در هستى ، براى انسان به دست مىآيد ، نور است و مىتواند مسير زندگى را روشن سازد و او را به سوى كمالْ راهنمايى كند .
3 . علمى كه انسان را به پروردگار نزديك نمىكند و انسان را در انجام دادن طاعات و ترك معاصى ، راهنما نيست ، بىفايده و بيهوده است و در واقع ، عقلِ آن انسانى كه چنين علمى را كسب كرده ، برايش سودى نداشته است .
سيد جواد مصطفوى در شرح حديث 34 الكافى ، كه امام صادق عليه السلام از امير المؤمنين عليه السلام نقل مىكند : « عمق حكمت ، با عقل و عمق عقل ، با حكمت بيرون مىآيد » مىنويسد :
مراد به حكمت ، حقايق علوم الهى و معارف دينى است كه تنها وسيلهء رسيدن به آن ، عقل است و چون با درجهاى از عقل به درجهاى از حكمت مىرسد ، عكس العملش ، اين است كه عقلش پرتو بيشترى مىگيرد و به واسطهء ترقّى حكمت ، عقل هم ترقّى مىكند و كمال مىيابد . « 2 »
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ترجمه و شرح : سيّد جواد مصطفوى ، ص 33 ، ح 35 .
( 2 ) . اصول كافى ، ترجمه و شرح : سيّد جواد مصطفوى ، ص 33 .