چون مقصود از آن غريزهء مشترك انسانى ، و علوم ضرورى كه مبادى نظرياتاند ، نيست و آراى مشهور و عقل كلّى هم كه نخستين مخلوق است ، نيست . « 1 »
او دربارهء تفسير حديث مىگويد :
دليل اين كه امام فرمودند : « عقل ، دوست انسان است » ، اين است كه هر انسانى به كمك عقل ، دوستانش را به دست مىآورد و به كارهاى خير و نيكو راهنمايى مىشود و آنها را انجام مىدهد و گناهان و كارهاى زشت را ترك مىكند و دشمنانش را دفع مىنمايد و از شرور و بدىها دورى مىجويد . و به واسطهء جهل ، تمام اين امور ، بر عكس شده ، اضداد آنها واقع مىشود . لذا حضرت فرمودند : « جهل ، دشمن انسان است » ؛ زيرا با جهل ، هر انسانى ، دشمن پيدا مىكند و دوستانش را از دست مىدهد و در مسير شرّ و انجام دادن گناه قرار مىگيرد و از فرمان الهى سرپيچى مىكند . « 2 »
سپس ، چنين ادامه مىدهد :
معنايى براى « دوست » ، جز آنچه كه مبدأ و اصل اين امور است ، نيست و معنايى هم براى دشمن ، جز آنچه كه مبدأ و اصل اضداد آنهاست ، نيست ، خواه جوهر باشد يا عرض ، جسم باشد يا غير جسم . . . . حقيقتِ دوستى و دوست و آنچه كه دوستى بدان تحقّق مىيابد و روحِ معناى آن عبارت از اصل آن چيزى است كه بنده بدان بهرهمند گشته ، به آنچه از نوع خير و سلامت است ، راهنمايى مىگردد . و حقيقت دشمنى و روح معناى آن ، عبارت از مصدر آن چيزى است كه بنده بدان زيانمند مىشود و از آن شرّ و بدى و شقاوت مىرويد . عقل و جهل هم همين گونه است . « 3 »
ملّاصدرا ، حديث اوّل را به معناى ششم ( موجودى كه به چيزى جز خداوند وابسته نيست ) دانسته و در شرح اين حديث مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . همان جا .
( 2 ) . همان ، ص 167 .
( 3 ) . همان جا .