ايشان در ادامه مىنويسد :
وقتى اين مقدّمات و احكام ، بر تو روشن شد و اين معانى و بخشها در ذهنت صورت يافت و جاى گرفت ، خواهى دانست كه به چه معناهايى بين عقل و بين بدانديشى و شيطنت خطا رخ مىدهد و اصل اشتباه از آن جا سرچشمه مىگيرد كه هر دو ، در انديشيدن و سرعت تعقّل در امور و قضايايى كه مبادى آرا و اعتقادات است ، يعنى در آنچه كه اگر بخواهيم آنها را برگزينيم و يا رها نماييم ، مشتركاند ، خواه دربارهء خير و آينده باشد و يا دربارهء شر و حال . و آنچه از تعقّلات و حركات فكرىاى كه تعلّق به دنيا دارد ، خالى از زيادهروى و كوتاهى و كجروى و آشفتگى و سرگشتگى و شتاب نيست ، و چون آنها از افعال شياطين و پيروان طاغوت است . و امّا آنچه كه از بندگان حقيقى خدا صادر مىشود و تعلّق به امور دين و عرفان دارد ، به صورت اطمينان و آرامش و استوارى و پايدارى است . پس اين ، برترين اخلاق نيكو و آن ، بدترين ملكات پست نفسانى است كه به نام « جُربزه » است ، و بلاهت و كودنى از آن بهتر است ؛ زيرا همان گونه كه گفتهاند ، به رهايى و خلاصْ نزديكتر است از زيركى موذيانه .
پس بيان امام عليه السلام كه فرمود : عقل ، آن چيزى است كه بدان ، خداوند پرستش و بهشت فرا چنگ آيد ، « 1 » تعريف عقل است . به اين معنا كه مقابل « شيطنت » به گونهاى و مقابل « بلاهت » ، به گونهاى ديگر است . « 2 »
ملّاصدرا حديث چهارم را به معناى سوم ( عقل در كتب اخلاقى ) يا چهارم ( منشأ خوب فهميدن و با هوشيارى سريع در استنباط ) مىداند و معتقد است كه اين دو معنا ، از جهت معنايى ، نزديك به هم هستند و در باب دليل نظرش چنين ادامه مىدهد :
هامش
( 1 ) . سمعت الرضا عليه السلام يقول : صديق كلّ امرى عقله و عدوّه جهله .
( 2 ) . شرح اصول الكافى ، ملّا صدرا ، ص 166 .