امّا براى فهم معناى عقل در لسان الكافى ، به تتبّع بيشترى نياز داريم كه اينك به آن مىپردازيم .
عقل در روايات « الكافى »
با توجّه به اين كه موضوع اصلى بحث ، در حوزهء كتاب الكافى است ، ضرورى است كه نسبت به معناى عقل در احاديث به كار رفته در اين كتاب ارزشمند ، به طور دقيق آگاهى يابيم و بدانيم كدام يك از معانى گفته شده در بخشهاى پيشين ، مد نظر اهل بيت عليهم السلام بوده است . براى دست يافتن به اين مقصود ، لازم است كه نظر شارحان الكافى را در حد مجال ، بررسى كنيم و استنتاج نهايى را ارائه نماييم .
سيد جواد مصطفوى ، از شارحان الكافى ، در ذيل حديث اوّل مىنگارد :
مراد از عقل چنانچه از جميع روايات اين باب استفاده مىشود ، همان قوّهء تشخيص و ادراك و وادار كنندهء انسان به نيكى و صلاح و بازدارندهء او از شرّ و فساد است ، چنانچه در روايت سوم ، عقل ، وسيلهء پرستش خدا و به دست آوردن بهشت معرفى شده است ، و در حديث چهاردهم ، 75 خاصيت و اثر آن ، به نام « لشكر عقل » توضيح داده شده است . پس عاقلِ كامل ، كسى است كه آن اثر در او باشد و مراد به پيش آمدن و بازگشتن عقل ( كه در متن حديث اوّل ذكر شده است ) ، اين است كه اين موجود ، در برابر اوامر و نواهى خالقش ، كاملًا منقاد و مطيع است . « 1 »
بنا بر آنچه در بخش معناى لغوى عقل گفتيم و جهل را در تقابل و ضدّ آن دانستيم ، وى در ادامهء ترجمهء حديث چهاردهم چنين آورده است :
مقصود از جهل ، شيطان است يا همان قوّهاى كه انسان را به كار زشت و گناه دعوت مىكند و وسوسه مىنمايد . اين [ ويژگى ] در فرشتگان نيست ، از اين
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ترجمه و شرح : سيّد جواد مصطفوى ، ص 11 .