جهت ، هيچ يك از 75 لشكر جهل كه در اين حديث شريف نامبرده شده ، در ايشان نيست و انسان ، آن گاه از فرشته برتر مىشود كه با وجود آن كه استعداد اين صفات زشت را دارد ، به آنها متّصف نمىگردد و آنها را در خود راه نمىدهد . . . . « 1 »
1 . صدر المتألهين
ايشان كتاب مبسوطى در زمينهء شرح كتاب عقل و جهل الكافى به نگارش درآورده است . وى در حديث سوم ، « 2 » عقل را به معناى بخشى از نفس كه به سبب مواظبت بر اعتقاد ، به تدريج و در طول تجربه حاصل مىشود و به وسيلهء آن ، به قضايايى دست مىيابيم كه با آن انجام دادن يا ترك كردن اعمال استنباط مىگردد ( معناى عقل در كتب اخلاقى ) دانسته است . وى در اين باره مىگويد :
ريشهء معناى حديث ، تعقّل امور و قضاياى به كار گفته شده در كتب اخلاقى است كه مبادى آرا و دانشهايى هستند كه ما مىتوانيم آنها را درك كنيم تا آنها را انجام دهيم و يا از آنها دورى گزينيم . نسبت اين قضايا با عقل به كار رفته در كتب اخلاقى ، مانند نسبت علوم ضرورى با عقل به كار رفته در كتاب برهان است . پس اين دو عقل ، دو جزء نفس آدمى هستند : يكى جزء انفعالى و عملى كه از مبادى عاليه با علوم و معارفى كه غايت آنها خودشان هستند ، منفعل مىشوند ( ايمان به خدا و روز قيامت ) و دومى جزء فعلى و عملى كه به سبب آرا و علومى كه غايت آنها عمل به مقتضاى آنهاست .
يعنى انجام دادن طاعات و پرهيز از معاصى و تخلّق به اخلاق حسنه و رهايى از اخلاق ناپسند ، كه در طبقات زيرين اثر مىكند ، و اين ، همان دين و شريعت است . پس هنگامى كه اين دو هدف حاصل شوند ، تقرّب به خدا و بريدن از غير او حاصل خواهد شد . « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 27 .
( 2 ) . عن أبى عبد اللَّه عليه السلام : قلت له ما العقل ؟ قال : ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان .
( 3 ) . شرح اصول الكافى ، ملّاصدرا ، ص 165 .