خود باشد . مردم اغنيا در نظرش از مسكينان كوچكتر مىنمود . صورت بزرگان مادى و رياستىهاى دنيوى اشخاص هيبت و رعبى در نظرش ايجاد نمىكرد .
به آينده توجهى نداشت و از گذشته غمى نمىخورد و در هر حال تسليم اراده و قضاى ربانى خاطر خود شاد مىداشت . حقيقت زهد در وجودش هويدا ، و آثار حقيقت در سيمايش عيان بود . از تمام جهات خودنمايى و از هرگونه آلايش مبرّا ، و جز جذبات توحيد چيزى ديگر در مزاجش تصرّفى نداشت . در اوقات عبادات و اذكار پرده مستورى از خلق بر عمل خويش مىكشانيد و كس را از راه مخصوصه خود كه به سوى عوالم مقام سبحانى داشت گوشزد نمىكرد . در خلوات چندان حالت جذبه او را فرو مىگرفت كه از تمام قيود خوديت رهايى يافته ، و در درياى عوالم صحو و محو و مشاهده بىهوش مىگرديد . در وقت اداى فريضه معنى « الصلاة معرج المؤمن » از حالش مجسّم بود ، به طورى كه از شدّت توجّه به عوالم معنى مراتب صورت از دست خارج شده ، گاهى به وجد و گاهى به بهت و حيرت منتهى مىشد .
با آنكه براى حفظ خلوص عمل ، توجه خلق را به معانيى كه در نظرها خشن ولى عين لطافت بود از خود دور مىساخت ، معذلك آنان كه اهل نظر و صاحب دقت و بصيرت و مصداق « ينظر بنور الله » بودند هيچگونه خطورى در ارادتشان واقع نمىشد ، بلكه افزوده مىگرديد .
كلمه جامعى كه نويسنده مىتواند درباره او بنويسد اين است كه اگر او را نديده بودم تمام آنچه در كتب از بزرگان سلف نوشتهاند [ را ] انكار داشتم و به عوالم سير و سلوك و شرح حالات حكما و عرفاى سالكين و مشايخ واصلين انكار مىورزيدم ، و ليكن وجود آن بزرگوار آينه گذشتگان ، بلكه مرآت توحيدى و مظهر ملكات و اخلاق روحانى بود . آنچه را كه خود از او مشاهده كرده در اين اوراق به خامه مسكين در سلك تحرير در مىآورد تا خوانندگان بدانند اين آب و خاك چه گوهرهايى تربيت نمود كه در آتيه شايد آنان كه نديدهاند جزو افسانه بشمارند .
فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: الشيخ رحيم القاسمي
ص٤٤٥