بود در نزد سيد ابو القاسم دهكردى فرستاده شد كه به مصارف كفن و دفن او برساند .
سپس فرمود كه اين وجهى كه در خرقههاى مختلفه نهادهام براى آن بود كه آنها را كه به نظرم مشتبه بود و شبهه در حليّت او داشتم به مصرف اشيايى برسانم كه جزء غذا نباشد و از غذاى مشتبه خون فاسد در مزاجم توليد نشود ، بلكه صرف اشيايى شود كه دود شده جزء هوا شود .
و از وصاياى آن مرحوم بود كه در وقت حالت نزع ، طلاب مدرسه بر بالين من حاضر نشوند ، كه . . . به آمدن آنها در بالين من حالت نزع دشوار خواهد شد .
ولى چون سحرگاه حالت نزع بر آن وجود رخ داد اين بنده از اطاق بيرون آمده كه به قانون مذهبى وضو ساخته و برحسب وصيّتش سوره قرآن و دعاى عديله بر بالينش بخوانم . در آن وقت يك نفرى از ساكنين مدرسه از قيافه حال حس كرده ، ساير طلاب را اطلاع داد . بينالطلوعين بود كه اطاق آن مرحوم از جمعيت پر شد و عنان اختيار از دستم خارج رفت . نتوانستم مخالفت بنمايم .
برطبق آنچه را كه فرموده بود حالت احتضارش سخت گرديد ، تا يك ساعت از آفتاب برآمده قريب چهارهزار جميعت خواص شهر از روحانى و غير هم در مدرسه درآمدند ، تا آنكه ظهر شد . من آن وصيت را كه فرموده بود خدمت سيدابوالقاسم معروض داشتم . به فوريت اطاق را از كليه اشخاصى كه بودند خالى كرد . به محضى كه اغيار رفتند دل او يك جهت شد ، چشمى به سوى عالم ناسوت گشود و كلمه يا ارحم الراحمين به زبان جارى ساخت ، و از قفس تن به عالم قدسى و جزيره لاهوت پرواز نمود . وفاتش در روز بيستم شعبان 1333 هجرى واقع شد . در زمين قرب لسان الارض تخت فولاد مدفون گرديد ، و مرحوم حاجى محمد ابراهيم ملك التجّار تكيهاى بر آنجا بنا نمود ، و الحال بسيارى از فضلا و بزرگان در آنجا مدفونند . و مطالبى از آن جناب در نزد اين بنده يادگار است كه چون از اذهان و افهام دور است از نوشتن در اين كتاب صرفنظر گرديد . و از جمله حالاتش اين بود كه افعال و اعمال روزانه
فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: الشيخ رحيم القاسمي
ص٤٤٨