تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
خدمت به حيوان و بشر عادى نورانيت روحانى مىبخشد چه جاى آن كه خدمت در مورد انسان كامل ملكوتى باشد . . . در باب وفات آن مرحوم ، مرا در كنار نشاند و از خستگىهاى فوق العاده و بى خوابىهاى طاقت فرسا مرا مژده راحتى داد و وصاياى مخصوص در گوشم بيان نمود . . . چون مرغ روحش به عالم قدس پرواز كرد ، چنان بود كه نزديك شد مرغ روح من جوجه صفت به دنبال مادر خود پرواز نمايد . . . و مدت زمانى مرا عادت چنين بود كه در ساعات سه از غروب گذشته ، از شهر براى زيارت تربت آن حكيم ربانى حركت مىكردم و تا طلوع فجر بر سر آن تربت شريف به حال مراقبه مىماندم و چنان كه شاگردان ارسطاطاليس از مرقد استاد خود فيض مىگرفتند ، من نيز از آن مرقد فيوضات گرفتم و در خواب‌ها و بيدارى مكاشفاتى را سير نمودم . مع‌الوصف ، اهل ظاهر ، و بيشترِ از طلاب همان مدرسه ، و عقول ناقصه و صاحبان احساسات ظاهريه ، در مورد آن عارف ربانى بىعقيده ، و بعضى در حال حياتش نسبت جنون به او مىدادند ، و بعضى شايد در ديانت و احكامات شرعيه بر او ايرادات داشتند ؛ چه آن‌كه به ميزان ظاهر ، بر وفق ميل مردم رفتار نمىكرد ، و مردم را از خود به درشتى اخلاق فرارى مىداد . و در خلوت ، غير از تجليّات توحيدى در محبتش چيزى ديده نمىشد ، و حالات غشوه مكرّر در خلوات و اوقات مراقبه از او مشاهده مىشد ، و اين حالات را بتمامه مستور از خلق مىداشت . . . بالجمله ، مدت يك سال پس از فوت او ، من در خود حالاتى مشاهده مىكردم كه نتوانستم بر كسى اظهار داشتى و نه كسى از حالاتم اطلاعى داشت . و از غرايب حالات كه شايد بشر تصديق نكند و اطبا انكار نمايند ، مدت شش ماه من خواب را در خود مشاهده نكردم ، و كمتر با اشخاص انس داشتم ، و تدريجاً در فكر تحصيلات علوم غريبه و رياضات روحيه برآمدم . « 1 »
هامش
( 1 ) . خاطرات مباركى ، مخطوط .