مكرّر مىشد آنچه را كه بدون وقت مايل مىشد برايش ميسّر مىگرديد ، و با آنكه از هيچگونه سياست عالم اطلاعى به حسب ظاهر نداشت مىفرمود : جوى ها خون در طرف مغرب روان است ، و پس از چندى جنگ بينالملل واقع شد .
در بسيارى از نفوس تصرّف داشت . شبى در حالت عبادت ديده شد كه صداى ذكر و تقديس او از شش جهت شنيده مى شد و بىپرده موجودات صداى تسبيحشان به گوش مىرسيد ، و معنى :
ما سميعيم و بصير و باهشيم * با شما نامحرمان ما خامشيم
از پس پرده خاموشى به گوش ارباب بصيرت اصغا مىشد .
اينگونه آثار ملكوتى [ را ] از وجودش اهل راز استكشاف نمودند ، و اين مقام را به غبار ريا و سمعه آلوده نفرموده ، فراستش در شناختن سريره و سيرت اشخاص به طورى بود كه بدون سابقه ، حكم به سعادت و شقاوت آينده اشخاص مىنمود .
يكى از كسانى كه در زمره شاگردان درس حكمت او داخل بود و خود را به لباس تقدّس جلوه مىداد و نامش محمد و مسمّا و سيرتش بوجهل بود ، در هر جلسه مولانا به كلمات درشت او را رنجش مىداد . اين معنى در خاطر بسيارى از فضلاى حوزه دور از طريقه انصاف آمد ، تا آنكه معروض داشتند : چنين شخصى كه غير از آثار تقوا و شعائر دينى و اعمال مذهبى از او ديده نشده سزاوار نباشد كه مثل شخص مولانا او را اينگونه رنجش دهيد . فرمود : چون اين پرسش نموديد جواب شما را خواهم داد و او را هم ديگر در حوزه خود راه نخواهم داد . پاسخ اين پرسش اين است كه سيرتى در او مىبينم كه بسيارى از مردم را در عوالم هلاكت روحى خواهد انداخت و با قرآن مخاصمه خواهد كرد . از اين روى او را ديگر راه نخواهم داد ، و روز آتيه از دخول او به مجلس درس مانع گرديد .
پس [ از ] هشت سال از اين مقدّمه ، در منزل يكى از دوستان كه نويسنده اطلاعى از حال باطن و سيرت او نداشت و شبى مرا به عنوان ضيافت خوانده بود شخصى را