تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
سير و سلوك به سوى حق دريغ نداشتم . ساعت سه ، پس از صرف شام ، ساعتى چند در اطاق خود رفته استراحت مىنمودم . يك ساعت به طلوع فجر برخاسته ، دو مرتبه در خدمتش حاضر مىشدم ، و در آن وقت سحر ، از حالات و كردار و راز و نيازش به سوى خالق يكتا ، تأثراتى در من ايجاد مىشد كه آنچه در حالات گذشتگان شنيده در او مشاهده مىكردم ، و پس از اداى فريضه صبح نيز در خدمت بودم تا ساعتى از آفتاب برمى آمد . سپس براى درس « مغنى » و « مطوّل » در خدمت فاضل مدرّس شيخ على يزدى رفته ، پس از فراغت از درس و مباحثه ، يك ساعت به ظهر مانده شرفياب پير كامل روشن ضمير خود شده ، مشغول انجام خدمت شده ، پس از صرف نهار او را راحت گذارده در اطاق خود مىرفتم . در طرف عصر ، باز يك ساعت ملازم خدمت بودم و يك ساعت به غروب مانده فكر مرا آزاد مىساخت و به فكرهاى آزاد شخصى مىپرداختم . و در شب‌هاى پنجشنبه و جمعه تماماً در خدمتش تا به صبح به استفاده‌هاى روحانى موفّق بودم . و در هر شبى به قدر نيم ساعت مرا به كلمات مواعظ و پند مشغول مىساخت ، و به قدر نيم ساعت درس‌هاى روز مرا برايم جوهر مطالب را بيان مىفرمود ، تا آن كه زمان ارتحال او از اين عالم فانى دررسيد . غرايب حالات و كرامات و خوارق عادات كه من از بزرگ راهنماى خود ديدم جاى بيان داشتن نيست . در سير روحانيات آنچه دارم ابتدا از او دارم . طريقه رياضاتش از مولانا مولى حسن نائينى بود كه او از حكيم ربّانى استاد كامل خود آقا محمد بيدآبادى و او از مولانا اسماعيل خواجوئى اخذ نموده . بالجمله ، در اين مدّت عمر كم ، در خدمت آن شيخ كامل ، نابينايى بودم بينا شدم . در جهان تنگ و تاريكى روحم در زندان بود ، به فضاى لايتناهى و به گلستان قدس پروازم داد ، و اگر او را نديده بودم شايد در اين عالم هرچيز را كه در دستگاه الهيات مىشنيدم انكار داشتم ، ولى همگى را به مقام شهود ديدم . و اين مراحل فيوضاتى كه من از آن بزرگ مرد سالك دريافتم مىدانم كه فقط در اثر خدمات مخلصانه بود .