هيچ تماشاچى طاقت ديدن اين نمايش را تا آخر نداشت ، مگر اين كه او در موقع خودش تقريباً به همين حال مبتلا مى شد . يك وقت ديده مى شد كه به واسطه « سبّوح » گفتن آخوند ، در اطراف ، صداى « سبّوح » بلند است . هر كه مى شنيد تأسّى مى كرد . آه ! آه ! چه عوالم خوشى بود ! چه حالات قشنگى بود ! افسوس كه نظيرش ديگر ديده نمى شود » . « 1 »
خاطرات مرحوم مباركه اى از آخوند كاشى :
خطيب دانشمند مرحوم سيد محمد على مباركهاى در اوايل تحصيل خود به خدمت آخوند كاشى رسيده و ملازم ايشان گرديده است . وى در خاطرات خود مىنويسد :
« روزى در مدرسه صدر ، در طرف عصر ، بر لب حوض آب نشسته بودم . شيخ حكيم ربانى مولى محمد كاشى بر لب حوض براى وضو ساختن آمد . من سلام كردم . پس از جواب ، از حالات من استفسار فرمود . چون نام پدرم را شنيد ، برحسب سابقه اى كه با او داشته ، مرا مورد لطف قرار داد ، و از سكونت در مسجد شاه ملامت فرمود . در همان ساعت مرا در حجره خود برد و نصايح پدرانه و اندرزهاى حكيمانه فرمود ، و مرا امر به ملازمت خود نمود . من در آن حال ، با كمال ميل ، و نهايت فرحى كه در خود مشاهده مىكردم ، خادم مدرسه را ديده ، [ و او ] اطاق كوچكى در زاويه جنوب غربى به من داد . به فوريت به مسجد شاه رفته ، مختصر اثاثيه خود را برداشته ، به مدرسه صدر عودت نمودم ، و از قيد رقيّت و بندگى مسجد شاه ، كه در عوض مختصر وجهى مقيّد مىداشتند راحت شدم .
از همان شب ، برحسب فرموده حكيم كاشى ملازمت او را اختيار نمودم ، بدين طريق كه از اول شب تا سه ساعت از شب گذشته در خدمتش مىزيستم و در كمال ميل ، آنچه از خدمات از دستم برمى آمد در مورد آن پير طريق عرفان و راهنماى
هامش
( 1 ) . خاطرات ميرزا احمد خان عمارلوئى ص 223 - 225 .