تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
« جهانگيرخان بزرگى در معقول و منقول و عرفان به كمال اتقان [ بود ] . نژادش از كيخازادگان دهاقان ، و به چهل سالگى براى پرداخت شغلى از ايل خود به شهر آمده ، هواى مدرسه صدر و عزّت علم را قدر دانسته ، ترك شغل مرجوع خود را نموده ، و تعلم حكمت و فقه و رياضت را پيشه گرفته ، و به تجرّد و تحفّظ مراتب خود ساعى شده ، در علم و عمل به جايى رسيد كه از اقطار بلاد به حوزه درسش آمدند ، و قرب هشتاد سال عمر نموده ، هيچ گاه كلاه پوست را به عمامه تبديل ننمود ، حتى در امامت جماعت شالى بر سر پيچيد » . « 1 » مير سيد على جناب مى نويسد : « جهانگيرخان از ايلات فارس و طايفه دره شورى قشقايى است . در اوايل عمر نزد خالوى خود كه از كيخاهاى همگين بوده‌اند منشىگرى داشته ، به شيراز هم مسافرت نموده ولى به عنوان تحصيل نبوده . چنانچه ابتداى آمدن به اصفهان هم اين عظمت را نداشته و براى شغل ديگرى آمده بود . بعد از توقّف در اصفهان عازم بر تحصيل مىشود و ترقّيات مىكند ، تحصيل فقه را نزد حاجى شيخ محمد باقر و ميرزا محمّد حسن نجفى كرده است . معقول را نزد حاجى ملا اسماعيل درب‌كوشكى . . . در مدرسه صدر از ابتدا منزل داشته و لباس اوّليه خود را كه كلاه پوست بلند و با زلف و پشت گوشى قشقايى مانند و كفش ارسى و قباى بلند بود تا آخر تغيير نداد . در همان مدرسه صدر تا آخر عمر به طور تجّرد زيست نمود . امامت جماعت هم در آن‌جا مىكرد . جاذبه حسن اخلاق او مزيد جمعيّت نماز او شده بود . در ماه رمضان 1328 در همان مدرسه صدر وفات نمود و با آن‌كه ماه صيام بود تمام دكانين شهر بسته شد و عمارى او را به سر دست با ازدحام غريبى به تخت فولاد بردند محل مخصوصى دفن شد كه معروف است . تدريس « اسفار » و « شرح كبير » و « شرح لمعه » و « قوانين » مىكرد . « شرح منظومه » را هم چندين مرتبه تدريس كرده
هامش
( 1 ) . تاريخ نصف جهان و همه جهان ص 103 .