من الله فى كل بيع حيوان » بدانيم ؟ و يا در هر سه مورد مراد را « شرط من الله » بدانيم ؟ احتمالاتى هست .
و سؤال بعدى اينكه آيا در هر كدام از اين احتمالات شرط در معناى حقيقى خود به كار رفته يا مجاز و عنايت وجود دارد ؟
اختيار رأى در اين موارد بستگى به مشخص شدن دقيق معناى شرط و ذوق سليم در معناى كردن روايات دارد كه ان شاءالله بر مباحث آينده در هر چه روشنتر شدن مطلب تلاش خواهد شد ، كما اينكه برخى مباحث در بررسىاى قبلى روشن شد .
جناب حجةالاسلام و المسلمين فقيد سعيد ، سيد محمد تقى خوئى در كتاب الشروط اطلاق شرط بر خيار حيوان را اطلاق حقيقى مىدانند به اين بيان كه خيار حيوان نوعى شرط ضمن العقد است كه خداوند آن را نهاده است و اينكه شرط كننده غير از متعاقدين باشند در صدق معناى شرط تأثيرى ندارد . « 1 »
و لكن آنچه اقرب به ذهن مىرسد اينكه در شرط و اشتراط هايى كه ضمن معاملات انجام مىشود اختيار متعاقدين و جنبهى قراردادى داشتن اخذ شده و الزام چنين شروطى متخذ از ارادهى طرفين است ، و اطلاق شرط بر خيار ناشى از حكم الهى و قانونى خالى از مسامحه و مجاز نيست و اينكه خيار توسط شارع جعل شده مؤثر در صدق كلمهى شرط است ؛ لذا اقرب اين است كه شرط در اين مورد مجازاً اطلاق بر خيار حيوان شده ؛ و اين شايد به علاقهى مشابهتى است كه بين « شرط
هامش
( 1 ) . « و امّا اطلاقه على خيار الحيوان ، فانظاهرأنه اطلاق حقيقى لا عناية فيه ، فان جواز الفسخ فى الثلاثه ايام شرط فى ضمن بيع الحيوان ، فهو من ربط المنشأ بذلك الالتزام ، غاية الامر ان الربط و الاشتراط كان بفعل الشارع دون المتعاقدين لكنّه لايؤثر على صدق مفهوم الشرط عليه ، شيئاً » . سيد محمد تقى موسوى خوئى ، منبع پيشين ، ص 59 .