منصور بزرج ، عن عبد صالح ( عليه السلام ) ، قال : قلت له : انَّ رجلًا من مواليك تزوّج امرأةً ثُمَّ طَلَّقها فبانت منه فأراد اَن يراجعا فَأَبَت عليه الّا ان يجعل لله عليه ان لا يطلّقها و لايتزوّج عليها ، فأعطاها ذلك ، ثُمَّ بدا له فىالتزويج بعد ذلك ، فكيف يصنع ؟ فقال : بئس ماصنع ، و ما كان يدريه ما يقع فى قلبه بالليل و النهار ، قل له : فليف للمرأة بشرطها ، فَانَّ رسولالله ( صلى الله عليه وآله ) قال : المؤمنون عند شروطهم . « 1 »
مورد سؤال در اين روايت كسى است كه « قرار داده است از براى خدا بر عهدهى خود كه همسرش را طلاق ندهد » و در اين مورد ظاهراً مراد عهد و نذر است كه هر دو از التزامات ابتدائى مستقل مىباشند . « 2 »
و لكن در مقام جواب گفته شده است : اطلاق شرط بر نذر و عهد روشن نيست .
بلكه ظاهر اين است كه عدم طلاق و عدم ازدواج مجدد شرط در عقد بوده ، و لكن شرط ضمنى عقد معمولى نبوده ، بلكه شرط ضمن عقد تأكيد شرط با عهد الهى بوده است . « 3 » و اطلاق شرط بخاطر ضمن العقد بودن است و نه بخاطر جنبهى حق اللهى و عهد اللهى داشتن . اطلاق شرط بخاطر اين است كه ضمن العقد به نفع زن ملتزم شده است و نه به اين خاطر كه نام « الله » را برده و عهد كرده . و آنچه به ذهن مىرسد اينكه منعى ندارد كه شرط ضمن العقد مؤكَّد به قسم و عهد الهى شود و يا يك قسم و عهد الهى شرط ضمن العقد قرار گيرد و بعدى ندارد كه منظور از « شرطهاى » به روايت تعهدى باشد كه در مقابل زن انجام داده و بگوييم . شرط ضمن العقد منظور
هامش
( 1 ) . منبع پيشين ، كتاب النكاح ، ابواب المهور ، باب 20 ، ح 4 - ج 21 ، ص 276 .
( 2 ) . ر . ك : سيد محمد تقى موسوى خوئى ، الشروط ، ج 1 ، ص 54 ، و سيد عبدالاعلى موسوى سبزوارى ، مهذب الاحكام ، ج 17 ، ص 237 .
( 3 ) . سيدمحمد تقى موسوى خوئى ، منبع پيشين ، ص 58 .