ديگر مىفرمايند : « شروط ضمن عقد هم در واقع نوعى از « تعهّد معلّق » است و به حسب فهم عرفى قابل استظهار است و روايت هم بر آن شهادت مىدهد » . « 1 »
و بر همين مبنا در شمول روايت
« المؤمنون عند شروطهم »
بر « اعمال حقوقى » قائل به تفصيل شده مىفرمايند : « اينجا عقود مختلف و متفاوت مىشوند ، برخى عقود خودشان همين تعهد معلق و مرتبط هستند و مفاد مطابقى آنها همين معنا است ؛ مثل « جعاله » كه در اين عقود مىتوان به روايت تمسّك نمود .
اما . . . ايقاع غير مرتبط و غير معلّق . . . بدون ارتباط با التزامى ديگر ، در اين موارد نمىتوان به روايت تمسك نمود براى اثبات صحت آنها مثل برخى نذرهايى كه فرد مىكند بر خودش . برخى عقود هم هستند كه اين ارتباط در آنها لحاظ شده به نحو معاوضيه ، نه اينكه اصل معامله معلق بر شرطى شده باشد ، بلكه مدلول التزامى آن عقد و معامله ، تعهد به امرى ديگر است ، مثل بيع كه مدلول مطابقى آن تمليك است ، امّا مدلول التزامى آن نوعى تعهد است كه مندمج در آن است كه در مقابل تعهد تحويل مثمن ، تعهد پرداخت ثمن وجود دارد و با اين معنا عندالشك مىتوان به روايت تمسك نمود » . « 2 »
نكتهاى كه از بيان استاد بدست مىآيد اينكه پذيرفتهاند كه بيع با توجه به حقيقت بيع - شرط است و مشمول
« المؤمنون عند شروطهم »
مىباشد .
هامش
( 1 ) . همان ، تاريخ 30 / 7 / 1387 نوشتهى : مجيد عرفانيان .
( 2 ) . مهدى مرواريد ، تقريرات خارج فقه ، 30 / 7 / 1387 ، نوشتهى : مجيد عرفانيان ،