تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
و بعد از زيارت و سياحت [ 43 ] به همه اشياء ، صبح روز يازدهم [ ذى الحجه ] : حركت نموده ، يك ساعت به غروب ، به قريه خان محموديه « 1 » رسيده ، اطراق كرديم ، مسافت هفت فرسنگ . اين قريه ، داراى شش صد خانوار نفوس و داراى چندين كاروانسرا است . اهالى آن تماماً اعراب زبان نافهم ، كه لباس اناث و ذكور ايشان منحصر به يك عباى نازك است كه مىپوشند و اگر آن عبا از سرايشان بردارى ديگر جزموى بدن چيزى از لباس همراه ندارند . كاه و جو در اين قريه فراوان وارزان بود . شب را گذرانيديم . صبح 12 [ ذىالحجه ] : علىالطلوع ، چنان هوا سرد و يخ بندى بود كه شرح آن نگاشته مىشود ، بنده براى دست نماز در سرنهر آب رفتم . ناگهان يك عربى را ديدم كه غفلتاً عبا را انداخته و پا را در روى يخ گذاشته داخل آب شد و يك غوطه زده ، بالا آمد ، بنده آفرين بر طاقت آن عرب گفتم و به منزل آمده ، بعد از اداى دو گانه به درگاه يگانه حركت نموده ، عازم مسيب « 2 » شديم و در سر جسر مسيب كه رسيديم چند نفر از مامورين اخاذ عثمانى كه در سر جسر بودند به بعضى از اهالى قافله ما تعدى كردند و هر كدام شان از شمر بدتر به نظر آمد و از جسر هر شكلى بود رد شده ، وارد رباط مسيب شديم ، مسافت پنج فرسنگ . مسيب ، داراى دو هزار خانوار نفوس و بازار و دكاكين فوق العاده دارد و نيز شط عظيمى از وسط آبادى اين قريه عبور مىنمايد كه آب آن هم به طرف بصره مىرود ، اهالى آن تماماً عرب سرپا برهنه نافهم ، كه ابداً جز دخل كردن از زوار چيزى ديگر نمىدانند . ماكولات در اين قريه به نهايت فراوان ، خصوص ماست كه خيلى خوب و ارزان است و بعد از سياحت اطراف مسيب خواستم به زيارت طفلان حضرت مسلم بروم ، رفقا صلاح نديدند و شب را بسر برده .

[ اشك غم با مشاهده گنبدامام حسين ]

هامش
( 1 ) . شهرمحموديه در جنوب بغداد قرار دارد . ( 2 ) . شهرمسيب در سى كيلومترى كربلا قرار دارد و مرقد طفلان مسلم در اين منطقه است .