يكديگر شديم و از آنجا عبور نموده به اتفاق يكديگر به سرجسرآمديم ، ديديم كشتى بزرگ آتشى كه حامل مالالتجاره بود روانه بصره است .
بنده هم محض سياحت از آن جوان خواهش نمودم كه بفرمائيد با يكديگر به كشتى بنشينيم و در روى آب سياحت كنيم آن صاحب منصب قبول نمود ، متفقاً وارد كشتى شديم و كشتى راه افتاده به سرعت تمام مىرفت و به يك ربع فاصله [ 42 ] ما را به قدر دو فرسنگ در روى آب برد .
بنده ديدم كه از شهر بغداد خيلى دور شديم ، گفتم : اى جوان ، حالا ، چه شكلى ازاين كشتى خارج و مراجعت كنيم ، گفت : حالا ترّاده « 1 » از جلو مىآيد از اين كشتى خارج مىشويم و با ترّاده معاودت مىكنيم .
ناگهان ترّادهاى رسيد و ملاح ، آن كشتى را قدرى نگه داشت تا به ترّاده ورود كرديم و همه جا در روى آب سياحت صيادان را نموديم كه ماهى به قدر اشتر ، از آب مىگرفتند و در ميان ترّادهها انداخته با تبر بدن آنها را نرم مىساختند و قفّه « 2 » زيادى در روى آب مشغول آمد و شد بود كه هر كدام داراى سه چهار نفر آدم بود يكنفر در جلو هر قفّه پاروئى در دست دارد و از ميان قفّه آب را حركت مىدهد و قفّه راه مىرود و بعداز سياحت به لب جسر معاودت كرده ، از ترّاده بيرون آمدم و با صاحب منصب عثمانى خداحافظى نموده .
به طرف قونسول گرى دولت ايران شتافتم و وارد قونسولگرى شده ، جناب جلات مآب ، اجل اكرم ، جنرال قونسول معظم دولت علّيه ، آقاى يمين الممالك ، « 3 » دام اقبالهالعالى را سراغ گرفتم ميرزاحسنخان ، نايب اول قونسولگرى اظهار داشت ، كه معظم اليه محض زيارت عرفه و عيد غدير به كربلا معلّى و نجف اشرف مشرف شدهاند . بنده هم چون كاغذجات جناب خدايگانى را در سفارت ايران نديدم ، توسط واقون به بلده طيبه كاظمين معاودت كردم .
هامش
( 1 ) . طراده ، قايق و كرجى و گمى . دهخدا ، ذيل واژه .
( 2 ) . قُفّه : كرجى ، زورق ، قايق . همان
( 3 ) . ميرزا جعفر خان يمين الممالك ( 1285 - 1335 ق ) ، كارگزارى كل عراق و كار پردازى بغداد وكنسولگرى ايران در بغداد از مناصب او است . و بعد ازانقلاب مشروطه ، مدتى معاونت وزارت جنگ و معاونت رياست وزرا را برعهده داشت به سال 1330 ق ، مدت يكسال حاكم تهران بود . ملك المورخين ، ص 966 وويكى پديا ، دانشنامه آزاد .