تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
اين صورت ، معلوم است كه حوالى كوچك ، اگر اطرافش بلند بود ، به انسان خيلى تلخ مىگذرد و با اين ملاحظه ، اكثر زايرين به كاروانسرا اطراق مىكنند .

[ مقايسه سربازان عثمانى وايرانى ]

و متجاوز از دو هزار نفر عساكر پياده و سواره عثمانى در اين شهر ، بانهايت تنظيم ، هميشه اوقات مكمل و مسلح هستند و تمام اين پياده تحت رياست يك نفر صاحب منصب‌اند ، كه در عصر اين روز ملاقات بنده با معزى اليه هنگام مشق روى داد . بعد از رسيدگى « 1 » و احوال پرسى از حالات يكديگر ، سئوال و جواب كه فيما بين بنده و صاحب منصب مذكور ، به تركى واقع شده اينك به فارسى ترجمه مىشود . صاحب منصب [ گفت ] : جناب خان افغان شما چطور طالب سياحت مشق سرباز شده‌ايد كه اين‌طور به‌دقت ملاحظه مىنمائيد . بنده [ گفتم ] : بلى مايل سياحتم اما به قرارى كه شنيده بودم ، عساكر عثمانى از مشق جنگ بايد كامل باشند . واكنون اين سپاهيان ابواب جمعى حضرت عالى چندان سرشته ندارند ، شايد تازه به مشق آورده ايد . صاحب منصب [ گفت ] : خير اينها چندين سال است مشق مىكنند و اگر حالا سستى در كار ايشان ديديد ، به ملاحظه اين كه جنگ و مقدمه نيست ، سعى ندارند و هنگام جنگ عسكرى در روى زمين بهتر از عساكر عثمانى ديده نمىشود خصوص با خارج مذهب ، كه وقتى طرف بشوند بنيادش را خواهند كند ، نمىدانم سركار بهتر از اينها لشگرى ديده و مشاهده نموده‌ايد كه ايراد مىفرمائيد ؟ يا حمالى و كنده « 2 » شكستن سربازان ايران را از خاطر كرده‌ايد ؟ بنده [ گفتم ] : حضرت عالى نبايد از حرف حقير دل‌گير شويد و حمالى سربازان ايران را سرزنش فرمائيد و حال اين‌كه حمالى آنها از روى قوت و قدرت و محض انجام امور رعيت است ، كه هم مداخل دارند وهم كار دولت و ملت پيشرفت مىكند نه اين‌است كه مانند بعضى از عساكر عثمانى اول صبح به درب دكان كله پزى با تفنگ شانه خود ، به قدر پنجاه ، شصت نفر جمع شوند و آب كله
هامش
( 1 ) . اصل : رسيده گى ( 2 ) . تكه چوب كلفت ، تنه درخت كه بريده شده باشد . معين ، ذيل واژه .