جنرال قونسول [ گفت ] : جنابعالى اهل كجا هستيد و چه مطلب فرمايش داريد ، بنده [ گفتم ] : اهل افغانستان برادر جناب محمد يوسف خان كه سالها است مشغول خدمت و خيرخواهى به دولت بهيه روس است و در راه آن دولت صدمات و خسارات فوق العاده متحمل شده ، علاوه بر آن ، كتابى به خيرخواهى دولت و ملت روس تأليف و طبع نموده كه اين يك نسخه خاتمه آن در حالت و محاربات دولتين روس و ژاپون و تقديم حضور حضرت عالى است ، كه ملاحظه فرموده ، زحمات آن خير خواه دولت بهيه منظور نظر گردد .
جنرال قونسول [ گفت ] : تأسف دارم از اينكه نمى توانم كتاب فارسى را بخوانم ، مترجم من هم از فارسى سرشته ندارد و ديگر چون دولت ژاپون ما را شكست داده « 1 » يوم به يوم تلگراف صحيح آن به من مىرسيده و تا زمان آخر جنگ شبها خواب وروزها آرام نداشتم و غصه دولت و ملت خود را مىخوردم ، حالا هم كه كتاب جنگ را بخوانم ، ساعت به ساعت غم واندوهم زياد مىشود .
و محمد يوسف خان را هم مىشناسم و اسم ايشان در كتابچه ها ثبت و ضبط و خدمات آنها در صفحات افغانستان و خراسان معلوم و مبرهن است و حيف آنكه دولت روس از ملت داخله خود شكست خورد و نامش در تمام عالم بشكست دادن دولت ژاپون ضايع ، و افتخار و تشخص دولت عظيم قديم روس در نظر عموم دوّل وملل عالم كاهيد و رقباء روس بلند پروازيها كردند . و اگر ما ژاپون را شكست مىداديم هر آينه به خيرخواهان دولت بهيه كه اينطور كتابى تاليف مى كردند ، به اندازه شأن دولت خود رفتار مىكرديم و حال كه شكست خورديم كتاب حالات جنگ به چه درد مى خورد . و جناب جنرال پانافدين كه قونسول خراسان بودند مأمور اقامت و سفارت دارالسلطنه اسلامبول شده مدتى است از بغداد رفتهاند و من بعد از آنها به بغداد وارد شدهام .
هامش
( 1 ) . در سال 1322 ق اين شكست به وقوع پيوست ، ملك المورخين ، ص 722