تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
بنده [ گفتم ] : بلى جنرال پانافدين در خراسان مدت پنج سال قونسول بودند و خيلى هم به ما مرحمت داشتند و بعد از حركت معزى اليه ما از قونسولگرى روس چندان بهره نبرديم و اينجا هم كه بنده آمدم به خيال ملاقات آنها بودم ، حال اذن مرخصى مى خواهم . جنرال قونسول [ گفت ] : خيلى معذرت دارم كه به اندازه شأن و لياقت جنابعالى چيزى حاضر ندارم و اين مبلغ ناقابل را تقديم مى نمايم والتماس دعا دارم . بنده از اصرار زياد جنرال قونسول آن وجه تعارف را گرفته با جنرال قونسول و خانم روس خداحافظى نموده از سفارت خارج شده .

[ ديدار بامتولى آستان شيخ عبدالقادر ]

سراغ منزل [ 41 ] جناب سيد عبدالرحمن نقيب السادات ، متولى باشى آستان ، شيخ عبدالقادر « 1 » را از صاحب منصبان عثمانى گرفتم ، بعداز تفحص زياد به منزل معزى اليه ورود نموده ، به رسم افغانى سلام وتواضعى نموده به صندلى قرار گرفتم . سيد عبدالرحمن يكى از مردمان متمول روزگار و خيلى باسواد عربى ، و با تمام بزرگان عثمانى طرف محبت و يگانگى و منازل واملاك مرغوب خوب داراست و چون روز عيد بود تمام رجال و صاحب منصبان عثمانى به ديدنش آمده به ا شكال مخصوص تواضع نموده ، بعداز صرف قهوه و شيرينى و سيگار مراجعت مىكردند و تمام اين مردم به زبان تركى و عربى صحبت مىنمودند سيد عبدالرحمن هم ابداً فارسى نمىدانست به زبان عربى و تركى سئوال حالات بنده را نمود . جواب‌وسئوال نقيب با بنده : نقيب به‌لسانى عربى [ گفت ] : أنْتُم مِن‌ْهولاء « 2 » بنده [ گفتم ] : از خوانين افغانستان و محض انجام كارى به‌ملاقات والى بغداد آمده‌ام ، لازم بودخدمت حضرتعالى برسم .
هامش
( 1 ) . ملقب به محيىالدين ( 470 يا 490 - 560 يا 561 ق ) ، مولد و مدفن وى بغداد و امام سلسله قادريه و صوفيه است كه اغلب در بلاد هند و بلاد اسلامى مذهبش رواج دارد . دهخدا ، ذيل واژه . ( 2 ) . شما از كجا هستيد ؟