تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
چون يك جلد از كتاب حالات روس و ژاپن « 1 » همراه بود و به خيال اين‌كه ژنرال پانافدين « 2 » قونسول « 3 » دولت روس كه در خراسان بود ، به بغداد اقامت و ماموريت دارد ، برسم ارمغان بردم ، يك جوانى كه قزاق باش روس و تربيت شده محال عثمانى بود ، تركى از بنده احترام و سئوال مطلب نمود ، گفتم : جناب جنرال قونسول را مىخواهم ديدن كنم ، قزاق باشى رفت و خبر داده قونسول محترم روس بنده را به ملاقات طلبيد ، به رسم افغانى وارد شدم . جناب جنرال قونسول از صندلى حركت و با بنده دست داده خيلى احترام منظور داشت چون فارسى نمىدانست مشغول صحبت به زبان تركى اسلامبولى شديم و شخصاً سيگارى آتش داده ، به بنده تعارف نمود ، چون به سيگار عادت نداشتم و نمىشد كه رد تعارف جنرال قونسول معظم را هم بنمايم لاعلاج گرفتم [ 40 ] قدرى كه كشيدم ، ديدم سرم دور خانه مىگردد ، اگرچه سيگار مخصوص بود اما چون عادى نبودم حالم بهم خورد و نمى دانستم چه شكل خود را به حال بياورم ، كه ناگهان درب خانه ديگرى كه در عقب آن خانه بود بازشده و خانم ، زوجه جناب جنرال قونسول بيرون آمده با بنده دست داد و از . . . . « 4 » به زبان روسى گفته ، در صندلى دست چپ بنده قرار گرفت و يك جعبه شيرينى كه چاشنى آنها ترشى بود ، در ميز جلو روى بنده گذاشته به زبان تركى اصرار به خوردن نمود ، بنده چون آن شيرينها را برحسب قول جنرال قونسول از اهالى بغداد دانستم قدرى تناول نمودم و رفع درد سرم برآنها برد . جواب و سئوال بنده با جناب ژنرال « 5 » روس در بغداد كه به زبان تركى صحبت نموديم و اكنون به فارسى مىنگارد :
هامش
( 1 ) . اصل : ژاپون ( 2 ) . وى در اوائل محرم 1316 به قونسول گرى خراسان منصوب گرديد ، رياضى ، ص 127 ( 3 ) . نماينده يك دولت در شهرى از كشور بيگانه كه موظف است هم ميهنانش را تحت حمايت بگيرد و اطلاعات سياسى و اقتصادى را به دولت خود برساند . در عهد قاجاريه و اوايل دوره پهلوى اين كلمه به صورت قنسول مستعمل بوده و فرهنگستان كنسول را جانشين آن كرد . دهخدا ، ذيل واژه . ( 4 ) . يك كلمه ناخوانا ( 5 ) . اصل : جنرال