او را نداشته ، از درصفا و يكانگى با او ميان آمدند و حسام الملك ، مرحوم با قرآن مهر كرده به ديدنش رفت و او را گرفته با تمهيدات زياد سرش را بريده براى ناصر الدين شاه طاب ثراه فرستاد و آن خار راه مسلمانان برداشته شد ، و پول موجودى كه او دفينه قرار داده بود ، بدست امير و همراهانش آمده بناى كاروانسراى مذكور را نهادند .
القصه ، يرتى خان ، آبادى چندانى ندارد و آب آن هر گاه باران نباشد بايد زايرين از چاه بكشند و خود و دواب ايشان يكى يك شاهى پول آب بدهند ، جمعيت آن كم است و شب را بسر برده .
[ سرما و يخبندان در راه كاظمين ]
روز نهم [ ذى الحجه ] : كه عرفه بود ، عازم بلده طيبه حضرت كاظمين عليه السلام شديم و دراين روز چنان هوا سرد و يخ بندان « 1 » و باد شديدى بود كه هر گز در خراسان اين طور سرمائى نديده بودم و تمام زايرين از اسبها پياده شده ، مى لرزيديم ، يك فرسنگ به كاظيمن مانده ، يك نفر عرب را ديدم كه جامه را كنده و يخ را شكسته و در آب غوطه مىخورد ، اين كار مشاراليه برحيرت بنده و رفقا افزود ، كه عرب و آب يخ يعنى چه ! چون در عربستان يخ بندى و سرما كم مىشود ، اعراب محال هم طاقت سرما ندارند و اين شخص خيلى صاحب طاقت بود .
و از آنجا رد شده در سرجسر رسيديم ، ناگهان چند نفر از اجزاء گمرك حاضر شده تمام اسباب زايرين را تفحص نمودند كه مال گمركى [ 39 ] بلكه دست بياورند ، اما چون چيزى از قافله و همراهان ما نديدند ، واگذاشتند و در عبور جسر از هر جفت كجاوه ، پنج قمرى « 2 » و از هر رأس اسب و قاطر ، دو قمرى و از هررأس الاغ ، يك قمر ى پول گرفتند .
و از جسر مذكور ، رد شده ، سه ساعت به غروب وارد به كاروانسراى خارج بلده طيبه كاظمين عليه السلام شديم ، مسافت پنج فرسنگ .
هامش
( 1 ) . اصل : بندى
( 2 ) . قمرى : واحد پول عثمانى