[ دستگيرى دزد در كمين زوار ]
صبح روز هفتم [ ذى الحجه ] : از آنجا حركت روانه بعقوبه « 1 » شديم . ودراين ايام قافله زوار كربلا كه همراه بوديم ، متجاوز از پانصد نفر اناث و ذكور مىشود . لهذا ، در خاك عربستان از هر حيث آسوده و خاطر جمع بوديم .
و يك فر سنگ كه از شهر بان دور شديم مرغان سفيد زيادى را ديديم كه از كبوتر قدرى كوچك تر و در ميان علف زار ذكر ايشان اين بود كه با آواز بلند و فصيح متصل مىگفتند : آه حسين كشته شد ، از اين ذكر مرغان مرا حالت غريبى دست داد و فخّريه كردم كه من بىقابليت و سفر زيارت حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام از مراحم حضرت احديت است .
و الا تو از كجا و اميد وصال او ز كجا * بدامنش نرسد دست هر گدا حافظ
اميدوارم كه خلاق عالميان از براى همه آرزومندان ، ميسر و مرزوق گرداند . و از آنجا رد شده ، در دو فرسنگى ، بعقوبه پيادهاى را ديديم ، كه در بيابان فرار مىكند و يك سوار عسكر ، مستحفظ راه عقبش مىتازد و قدرى راه كه تاخت به پياده رسيده او را گرفت و با قنداق تفنگ كتك زيادى زد ، بعد معلوم شد كه آن پياده دزد بوده و جلو راه زوار نشسته كه شايد از پيادهاى عقب ماندهاى ، چيزى وصول كند و سوار عسكر او را ديده تنبيه خوبى نمود . [ 38 ]
القصه ، اول غروب وارد يعقوبيه شديم ، مسافت هشت فرسنگ ، يعقوبيه قصبهاى است ، داراى دو هزار و پانصد الى سه هزار خانوار نفوس و بازار و دكاكين و كاروانسرايان فوقالعاده ، و امتعه زياد دارد و داراى چندين قهوه خانه صحيح است .
اهالى آن براى خير خود ، ابداً فارسى نگفته ، عربى صحبت مىنمايند و جنس را هر كس هرچه مىخواهد مىفروشد . آب صاف جهت خوردن دواب و آشاميدن زايرين بهم نمىرسد ، چون آبهاى رودخانه « 2 » تماماً لاى « 3 » و قرمز رنگ مىآيد و آب صاف بايد از چاه كشيده .
هامش
( 1 ) . اصل : يعقوبيه
( 2 ) . رود دياله يا سيروان در عراق ، رود دياله از بهم آميختن رودهاى سيروان ، زالم ، و تنجه رو پديد مى آيد و جاى پيوستن اين رودها دوآوان نام دارد . و نزديك سلمان پاك در جنوب بغداد به دجله مى ريزد
( 3 ) . گلى كه ته ظرف يا جوى يا حوض آب مى نشيند ، گل آلوده . دهخدا ، ذيل واژه