تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
از كاروانسرا خارج شدم ، جلو قافله رفتم ، ديدم از عقب سر يك نفر از اجزاء اداره گمرك مرا آواز نموده اظهار داشت كه بردن كتابها از براى شما معطلى خواهد داشت ، بهتر اين است كه جزئى وجهى مايه بگذاريد و كتب را خلاص كنيد ، بنده هم پولى به آنها دادم كه شايد خلاصى من بشود . ناگهان ديدم خود رئيس كتاب‌ها را برداشته مىآورد و گفت خيلى از سركار معذرت دارم كه معطل شده‌ايد و كتب مذكور را تسليم نمود . بنده كه اينطور ديدم خيال كردم كه عجب پول مفتى از من گرفته‌اند ، حال كه رئيس عودت داد بايد پول من هم پس گرفته شود ، لهذا آهسته به رئيس گفتم ، رئيس كه اين حرف را شنيد ، متغيرانه آن شخص اخاذ را طلبيده ، بعد از دشنام دادن زياد وجه مرا گرفته ، مطرد داشت و آسوده شده ، در كاروانسراى اسماعيل نام منزل كرديم .

[ ايرانيان ساكن خانقين ]

و بعد به سياحت بازار و دكاكين خانقى شدم . خانقى ، قصبه اى است داراى چهار هزار خانوار نفوس و باغات و نخلستان خرما و نارنج و ليمو و پرتقال زياد دارد . اهالى آن بيشتر از رعاياى ايران‌اند و در اين نقطه توطن يافته‌اند و بعضى با انصاف [ 34 ] و برخى بىمروت‌اند بازار و دكاكين و كاروانسرايان آباد دارد و اول قصبه سرحد عثمانى است . هوايش گرم و داراى رودخانه عظيمى است ، كه از خاك ايران ، وارد به خاك عثمانى مىشود و به‌اين نقاط زارعت مىنمايند . جوانان ذكور واناث‌شان بامحبت و خوش سيما و به لسان تركى تماماً صحبت مىنمايند . اما خود اين قصبه تميز نيست و از كوچه‌هاى آن به مشقت عبور و مرور مىشود . مأمور دولت ايران هم در اين نقطه ساكن است و چون سرحد با اهميتى است يك فوج منظم در اينجا دارند ، كه صبح و شام به مشق حاضر مىشوند و در اين روز ، سياحت اول قشون دولت علّيه عثمانى را در اين نقطه ، به هنگام مشق عصر نمودم . الحق ، در بابت قشون و يراق خيلى مواظبت دارند و موزيكان‌چىها به عنوانات خوش مترنم بودند .

[ همراه شدن نظاميان عثمانى با قافله‌ها ]

الحاصل ، روز 5 ذى الحجه : از آنجا حركت نموده ، دوساعت بعداز ظهر به خارج قصبه قزل رباط به كاروانسراى نجم ، اطراق كرديم ، مسافت پنج فرسنگ بود . و در بين راه هر دو فرسنگ ، دو