و لدى الورود قافله ، به قصر اجزاء اداره گمرك به خانه هاى زايرين آمده ، به وضع خوشى ، جستجوى مال گمركى نمودند ، هر كس مال گمركى داشت گمرك نمود .
[ گمرك خانقين و بازرسى اموال زائران ]
روز چهارم ذى الحجه : از آنجا حركت نموده ، عازم خانقين « 1 » عرب و عجم شديم ، يك ساعت به ظهر مانده ، در سر خاك ، بخش دولتين عليتين ايران و عثمانى رسيديم و سياحت برجى ، كه به طريق كلاه فرنگى جهت علامت ساخته اند و ميانش قهوه خانه است ، نموده ، وارد اراضى متعلقه ، دولت عليه عثمانى شده ، بعداز طى دو فرسنگ راه ، به قصبه خانقى ، رسيديم مسافت پنج فرسنگ .
بنده با چند نفر از رفقا ، قبل از قافله وارد كاروانسراى [ تذكره خانه ] شديم ، ديديم در اين نقطه قيامتى است ، كه همه مال زايرين را به عنوانات مختلفه جستجو مىكنند ، به خيال اينكه شايد مال گمرك در ميان آنها پيدا شود ، چون بنده از خاك ايران كه هرج و مرج ديده بودم خصوص از زمان ورود بلژيكها به بلاد معظم و سرحدات ايران كه مال افاغنه و سايرين را ضبط مىكردند شاكى بودم كه چرا عموم اهالى از اين رفتار سرحدداران به اذيت باشند .
وقتى وضع سرحد داران دولت عثمانى راديدم ، از امور ايران خاطر كردم ، بواسطه اينكه زايرين را يك دفعه جلو گرفته داخل كاروانسرائى مىنمايند . و مشغول تفحص خورجين و ميان كجاوهها و توبره اسبان و ساير متروكات مىشوند .
[ شكايت از بازرسان گمرك در مذاكره با رئيس آن ]
بنده بعد از اينكه تذكرهجات خود را گرفتم ، رفتم ايستادم ، درگوشهى سياحت مىكردم ، تا رئيس گمرك خانقى آمده از بنده احوال پرسىكرد ، جواب او را از روى احترام گفتم ، رئيس [ گفت ] : جناب خان از كجا تشريف مىآوريد ، بنده [ گفتم ] : از خراسان آمده ، عتبات مشرف مىشوم .
هامش
( 1 ) . اصل : خانقى