نهايت محبت و مهمانى را نموده وجه حواله يك ساعت از شب گذشته تحويل داده ، ليكن ربع آن وجه ، ده يك صندوقخانه وانعام قابچى و باشماقوچى داده شد .
و در روز 26 ، براى جشن جلوس و تاجگذارى اعليحضرت ، قدر قدرت ، محمد على شاه قاجار خلد الله ملكه و دولته شليك توپ زيادى نمودند و سواره و پياده نظامى كرمانشاهان ، حسب الامر حكومت ، با لباس منظم و تفنگهاى دراتدال كه بيشتر آن سربازان كلاه « 1 » خود برنجى بر سردارند تماماً به كوچه و بازار گردش مىكردند كه مبادا آشوبى برپا شود .
در ليله 27 ، منزل جناب آقاى محمد حسن تاجر كاشانى كه از تهران تا كرمانشاهان همراه ما بود دعوت بودم و خيلى احترام داشت .
اسبهاى معيوب در ماهىدشت ]
الحاصل ، روز 27 [ ذيقعده ] : اول صبح ، باران شديدى بر سر ، ما باريد ، اما متوجه باران نشده ، مالها را بار كرده [ 28 ] روانه ماهىدشت شديم و از گلهاى با صعوبت بين راه گذشته ، دو ساعت به غروب مانده وارد ماهىدشت شده ، اطراق كرديم ، مسافت چهار فرسنگ .
اين قريه ، داراى صد خانوار نفوس و آب آن رودخانه است . اهالى آن تماماً مردم فريب و جان باز ، كه مى خواهند زايرين را از مال و جان سوا كنند و هر جا اسب معيوبى « 2 » و مال لنگى پيدا مىشود ، به قيمت مناسبى دست آورده چند روزى نگه مىدارند ، تا فربه مىشود . آن وقت زوار بيچاره عيب و نقص او را ندانسته مىخرد و يا با مال سوارى خود معاوضه مىكند و پولى هم سر انه مىدهد چون از محل آنها دو فرسنگ خارج مىشود عيب اسب را دانسته بر مىگردد كه به صاحبش رد كند ، اهالى قريه مىگويند كه صاحب مال زوار بوده و بعد از معامله سوار شده ، رفته است . بيچاره زوار ، لاعلاج ، همان اسب معيوب را مىبرد و به جائى اظهار مطلب نمىنمايد .
هامش
( 1 ) . اصل : كله
( 2 ) . اصل : عيبى