تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
شب و روز 29 ، برف سنگينى باريد كه ما را ماندنى ساخت . و روز 29 را در هارون آباد ، معطل نموده ، صبح روز سلخ ذىالقعده از آنجا حركت نموده ، روانه كرند شديم . در بين راه چنان گل و لاى و برف بود كه مال‌ها ، تا زانو فرو مىرفت و چشمهاى اهل قافله بعضى برفى شده يكديگر را واضح نمىديديم [ 29 ] و دوساعت به غروب مانده به قصبه كرند رسيده به كاروانسراى بزرگ سر راه اطراق كرديم . مسافت پنج فرسنگ .

[ صنعت كاران كرند و تعدى به زوار ]

كرند ، قصبه اى است داراى هزار خانوار از نفوس و كاروانسرايان فوق العاده و عمارات خوب دارد . اهالى آن على اللهى و صنعت كار خوب ، خصوص در علم قفل سازى و ساير اشياء آهنى كه حقيقت بهتر از انگليس مىسازند . مستاجرين كاروانسرايان اين قصبه تماماً بدقول و بد حرف كه خون زايرين را مىخورند و اول كه قافله مىخواهد ، ورود كند ، تماماً نوكر و جان نثارند و از كاه و جو و كرايه اطاق مىگويند پول نمىخواهيم ، اما چهار ساعت از شب گذشته كه مىدانند ديگر زوار به جائى نمىتوانند بروند چند نفر عقب سر يكديگر با فانوس حاضر مىشوند و اطاق به اطاق مطالبه كرايه گزاف مىكنند ، زوار بيچاره ، لاعلاج هر چند بخواهند ، مىدهد . اطراف كرند تماماً كوه است و اشجار بلوت كه يك رقم ميوه خوردنى است ، با بعضى درختان مثمر ديگر ، در كوهسار آن زياد است . هواى اين قصبه سردسير و ييلاق ، كه هميشه اوقات بعضى قله‌هاى كوه آن مانند قله دماوند و كوه نيشابور خراسان برف دارد و خيلى آب و علف خوبى داراست . مردان آن رشيد و قوى جثه و پير و جوان ريش تراشيده و سبيل كلفت‌اند ، اناثيه كرند ، از حيث آب و هوا تماماً خوش چهره و سرخ و سفيد و باريك اندام و قدرى شبيه به اهالى قندهار صحبت مىكنند ، يعنى زبان لرى خودشان ، خوب نيست لسان فارسى ايشان ، شيرين است .