فواكه ، در اين خاك به نهايت فراوان ، خصوصاً نار و شيره و ماست و هندوانه و خربزه و هويج و ساير اشياء خوراكى ، اما كاه و جو به ملاحظه عبور و مرور قوافل قدرى گران است .
[ رودخانههاى پر آب قم ]
رودخانه عظيمى ، در دم دروازه اين شهر مىرود كه خيلى آب دارد « 1 » و آب [ 17 ] اين رودخانه با آب رودخانه صعبه ، درپائين بلوكات قم يك جا جمع مىشود . بطورى كه نزديك اراضى حوض سلطان و پل دلاك كه راه قديم قوافل از آن راه بوده ، متجاوز از ده فرسنگ بيابان صاف را آب گرفته و موج مىزد و روز قبل از آن ، كه بنده بدانجا رسيدم ، آن آب را ديدم ، حيرت كرده ، محض سياحت نزديك آن رفتم و چند مرغابيان درشت را ديدم ، كه كنار آب نشسته اند از اسب پياده شده به خيال صيد آنها پيش رفتم ، ناگهان در ميان گل سرخ كنار دريا مذكور فرو رفته ، بطورى كه هميشه يك پاى بنده ، تا زانو ميان گل بود ، يك پا را كه حركت مىدادم ، پاى ديگرم به گل فرو مىرفت .
الحاصل ، اين آبهاى رودخانه را كه ديدم و تا چشم كار مىكرد ، آب به نظر مىآمد ، آنوقت تصديق بر آبادى شهر طهران نمودم و از بسيارى آب آن بلد ، مردم به زراعت ديم احتياجى ندارند ، گوسفند و گاو در اين بلد زياد است حليم و نان سنگك را در اين شهر بهتر از طهران مىپزند . مساجد و كاروانسراها هم در اين ولايت زياد است . بهر حال اگر تمام اوضاع قصبه قم واهالى آن را بيان نمايم ، مثنوى هفتاد من كاغذ شود .
روز دوازدهم ذيقعده : اول طلوع صبح ، به اتفاق حاجى سيد محمد مهدى يزدى كه از خراسان با جمعى ديگر عازم عتبات بودند روانه راه شديم چهار ساعت به غروب به رباط سنگى رسيديم ، مسافت چهار فرسنگ .
در اينجا يك رأس استر را ديدم كه از ماده الاغى متولد شده بود و بسيار شكيل و فربه و هر دست آن داراى دوپى بود كه اين نشانى ، مخصوص استرى است كه از ماده الاغ متولد مىشود ، اين استر ،
هامش
( 1 ) . رودخانه قمرود مى باشد .