تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
زياد در راه خوابيده ، بى خيال از كنار آن رد شدم و هنوز مىخواستم وجه مخارج راهى هم از برايش بدهم . ناگاه بقتتاً از جاى جسته و به شكل مخصوصى اطراف خود را نگاه كرد به جانب بنده دويد كه جلو اسب را بگيرد ، اسب بنده ، چون يكه زين و چندان ، ته بارى نداشت ، از حركت آن شخص به جست و خيز آمده به فاصله سه دقيقه خود را به سر گدار رسانيد و همه جا آن سارق بىباك از عقب سر [ 19 ] مىدويد و صدا مىزد كه ايستاده شو ، كارت دارم .

[ نقص قانون در برخورد با راهزنان درايران ]

بنده كه قد و قامت او را بلند و قوى هيكل ديدم و دهان و دماغ خود را بسته بود يقين به دزد بودن او كرده تفنگ را از سر قرپوس زين ، برداشته سينه پركينه آن شقى الاصل را هدف تير نموده ، خواستم آتش بدهم . ناگاه به خيال افتادم كه اگر اين سارق را بكشم در ايران از قاعده و قانون خارج شدم ، چرا كه در اين مملكت ، اگر مال زوار يا غير را در راه سرقت كنند چه شب و روز و صاحب مال به حكومت عارض شود كه شايد مال او دست بيايد ، حكومت و اجزا آن به عارض مىگويند كه دزد را برو بشناس و پيدا كن ، آن‌وقت بيا تا استنطاق نمائيم و ببينم راست است يا خير ، بيچاره عارض ، كه قوه وجرأت و استطاعت اين كار را ندارد به كلى از آن مال صرفنظر كرده ديگر به جايى اظهار مطلب نمىنمايد و هر گاه دزدى كه شبانه حمله به قوافل يا مال التجاره بياورد و اجزاء آن قوافل و مكارى ، آن سارق را بواسطه خلاصى بار و نجات جان خود هدف گلوله قرار دهد يا به شكل ديگرى دفع او را بنمايد ، آنوقت قراسورانهاى بين راه ، كه شريك دزد و رفيق قافله هستند ، هر كدام شهادت ناحقى مى دهند كه اينها دزد نبودند و شما بى جهت دفع و رفع آنها را كرده ايد ، لهذا بيچاره هاى صاحب مال يا مكارى ، مسئول و مجرم ديوان خواهند بود . در اين صورت ، كشتن او را صلاح نديده گفتم ، در اين وقت كه اسب به دو سوارم ، چرا واهمه از يك نفر سارق نمايم و داخل خون ناحق شوم قريب به نيم فرسنگ تاختم و آن همه جا ، از عقب مىدويد كه شايد بتواند به من برسد ، تا وقتى به اراضى متعلقه سيه وشان رسيده يك نفر گاورانى را ديدم كه مشغول بذر و زارعت ديم بود ، او را آواز نموده ، مأمور به گرفتن سارق مذكور داشتم .