تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
رعيت خود بشود . بنده ، آنها را دلالت و مخارج كشيدن راه شوسه را از براى آنها معلوم و مبرهن داشتم .

[ درگيرى با ماموران در حسن آباد ]

القصه ، هنگام غروب كه باران زيادى باريد و ما را تر ساخته بود و همه جا از رودخانه و گل رد مىشديم به قريه حسن آباد « 1 » رسيده ، بنده جلوتر به كاروانسراى درب قلعه « 2 » آمدم كه تهيه جاى اطراق بنمايم . متعلقين كه از عقب مىآمدند ، دو نفر قراسوران آنها را عنفا برگردانيده به كاروانسراى [ 15 ] اول برده و به ضرب و دشنام و توپ و تشر ، بارها را پائين انداخته « 3 » بودند بنده در كاروانسراى نزديك قلعه هرچند معطل شدم كه همراهان بيايند ، نيامدند . به دلالت كاروانسرا دار ، سوار شده بسرعت به آن كاروانسرا رفتم . قراسورانها به خيال اين‌كه من هم مثل ساير زايرين هستم ، جلو آمدند كه نگذارند مال‌ها را ببرم ، بنده هر كدام را به وضعى پراكنده ساخته و روبروى پانصد نفر جمعيت ، بارخانه را باركرده به كاروانسراى بالا آوردم ودراينجا گاه و جو و نان به قيمت طهران بود ، مسافت پنج فرسنگ .

[ بارش برف سنگين و تعدى به زوًار ]

روز هشتم [ ذيقعده ] : از آنجا حركت و عازم راه شديم ، چون قافله ما بيش از دو زن و چهار نفر مرد كسى نبود ، بين راه ، سه ، چهار نفر از اهالى قم همراه شدند و هر كدام به نوبت به آواز خوشى مترنم بودند كه خالى از سياحت نبود ، كه ناگاه برف و باران شديدى آمدن گرفت و چنان تكه هاى برفى از هوا مىآمد كه هرگز به آن درشتى آمدن برف را نديده بودم . و هوا تاريك و راه ها پر از گل و لاى شد ، بطورى كه اسب ها از رفتن باز ماندن ، در بين راه هم كه آبادى نبود ، ما را به كلى تر ساخت و دست ها قوه حركت نداشت تا به مشقت تمام خود را به عزيز
هامش
( 1 ) . مركز بخش فشاپويه از شهرستان رى و در 32 كيلومترى جنوب تهران واقع است . و يكى پديا دانشنامه آزاد ( 2 ) . كاروانسراى چهار ايوانى كه به دوره قاجارتعلق دارد . همان ( 3 ) . اصل : گرفته
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 342 | مجموعة مؤلفين