بعد از صرف ناهار دربار ، هنگام عصر دو نفر پيشخدمت همراه بنده مأمور اخذ تذكره و توصيه خط شدند از اتاق جناب اجل ، آقاى مشير ديوان كه خارج شدم به دربند اتاق « 1 » كه هنوز هيچ نوشته و تذكره صادر نشده بود .
دو نفر مأمور محترم كه هر كدام از بنده متشخص تر بودند ، استدعاى انعام و رسوم توصيه خط و تذكره مجانى را كردند ، اظهار داشتم كه هنوز شما از براى من چه كارى انجام داده ايد ؟ كه انعام [ 14 ] مىخواهيد و چه رسم است كه كار انجام نداده ، مطالبه حقالزحمه مىنمائيد .
جواب دادند ، كه ما همين قدر در كارى مأموريت پيدا كرديم بايد قبل از وقت دخلى « 2 » بكنيم كه مبادا از عهده مأموريت برنياييم و زحمت ما بيهوده شود ، چون بنده اين حرفها را ازايشان شنيدم بيزار از تذكره وتوصيه نامه شده ، از آمدن آنها معذرت خواستم و گفتم انعام شما دو نفر ، پنج برابر « 3 » تذكره است ، پس چرا خودم بدون منت كشيدن از كسى ، در سرحد عثمانى تحصيل تذكره به وجه نقد ننمايم ، كه چند روز در طهران معطل باشم و از ايشان سوا شده ، فوراً به وزارت جليله خارجه رفته ، توصيه نامه توسط جناب ثقه الملك « 4 » كه آدم فهيم و كاردانى است صادر نموده ، عازم راه خانه شدم .
[ ملاقات با سيد عبدالله بهبهانى ]
صبح جمعه پنجم [ ذيقعده ] : در تدارك حركت و بعد ازظهر والده و تعلقات را به حضرت عبدالعظيم فرستاده ، خود به ملاحظه دعوتى كه روز قبل آن ، جناب آقاميرزا حسينخان كابلى ، جناب خدايگانى و بنده را نموده بودند ، ماندم .
هامش
( 1 ) . درب ورودى اتاق ، همان
( 2 ) . در آمد ، عايدى ، سود ، همان
( 3 ) . اصل : مقابل بر تذكره
( 4 ) . حاج ميرزا محمد على خان ثقة الملك در سال 1306 ق نايب اول وزارت خارجه و يك سال بعد كارپرداز اول كنسول بغداد شد . بامداد ، ج 4 ص 46