تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
دم دروازه ماشين خانه « 1 » ، واقون « 2 » و درشكه خوبى ديده نشد ، ما هم كه عجله داشتيم به قدر نيم فرسنگ پياده در ميان خيابانها راه رفتيم ، چون بلديت و رهنمايى نداشتيم به جايى نرسيديم تا درشكه خوب كه از اسب‌هاى يكرنگ و فربه داشت جلو آمده سوار شديم و به دلالت درشكه‌چى ، درب‌خانه جناب اشرف صدارت عظمى رفتيم چون مقارن غروب بود تشريف نداشتند ، لهذا به ماشين درجه اول نشسته به شاهزاده عبدالعظيم مراجعت كرديم .

[ اوضاع اجتماعى تهران همزمان با انقلاب مشروطه ]

يوم 23 [ شوال ] : بنده ، قبل از جناب خدايگانى به طهران توسط ماشين آمده ، براى تمشيت بعضى امور و جناب اجل آقاى مشير ديوان پيشكار صدارت ، را ملاقات نمودم و دو ساعت بعد از آن جناب خدايگانى با ماشين و سايرين با مال‌هاى خودمان وارد طهران شدند و در حياط كوچه شيخ سيف الدين « 3 » كه تعيين شده بود ، ساكن و با چند نفر اعيان در آن روز ملاقات نموديم . يوم 24 [ شوال ] : جناب خدايگانى و بنده و ساير نوكران به سياحت بازار و دكاكين و ميدان توپخانه و خيابانهاى طهران رفتيم ، به تلگراف خانه مباركه . . . « 4 » رفته ، تلگراف ورود خود را به دوستان مشهد نموديم . و از وضع اهالى طهران چيزى نفهميديم ، جز اين‌كه هر كسى به درشكه يا واقونى سوار و از اين طرف به آن طرف مى تازند و ابداً به خيالشان غم و اندوهى نمىرسد و نمىدانند كه در عالم چه مىگذرد و چون پول مفت و خانم خوب و عمارات عالى و درشكه ممتاز ، هر كسى به اندازه خود دارد و عياشى و خوش‌گذرانى مشغول‌اند .
هامش
( 1 ) . واگن خانه يعنى توقفگاه آنها در خيابان باغ وحش ( اكباتان ) نرسيده به تلفنخانه و يكى در ماشين خانه ( گارماشين ) پائين تر از خراسان بود . جعفرشهرى ، تهران قديم ، ص 171 ( 2 ) . واگن ، اتاق چرخدارى بود كه توسط دو رأس اسب بر روى ريل آهن حركت مى كرد و تا پنجاه شصت مسافر نشسته و ايستاده را راه مى برد . همان ( 3 ) . كوچه شيخ سيف الدين اكنون درخيابان ظهيرالاسلام ( سعدى ) و خيابان مصباح معروف است ( 4 ) . يك كلمه ناخوانا